قم
سلام
راستی رفتم قم،
بعد از یک دوره تفکر و توقف یکی دو ساله و فکر کردن به درس خوندن و کار کردن در رشتههای مختلف عاقبت به نظر میرسد تا حدودی مسیر خودم را پیدا کردم و خیلی واقعاً جای شکر داره که از این سرگردانی درآمدم.
رفتم قم، در مدرسه معصومیه (که دیگه الآن مخصوص از لیسانس به بالاست)شروع به آغاز خوندن درسهای حوزه.
شکر خدا در کل با توجه به ایدههایی که دارم خیلی رضایت بخشه.
امیدوارم این چهارمین اتفاق خوب زندگیم (به حساب خودم) باشه.
من که اینکاره نیستم ولی حداقل این را خوب می دونم که، پدر، مادر و فامیل و برخی دوستان که سهله، اگر همهی دنیا هم این تصمیم را اشتباه بدونند. مسخره کنند یا بخندند. بیعاقبت بدونند یا از مشکلاتش بترسونن. اگر خدا راضی باشی کافیه.
(أَ لَیْسَ اللَّهُ بِکافٍ عَبْدَهُ وَ یُخَوِّفُونَکَ بِالَّذینَ مِنْ دُونِه...)
راستش هر جور که حساب کنیم دین و علوم دینی در جامعه (حداقل به نظر من) بداهتاً بیشترین اهمیت را داره و عملاً اکثراً ضعیفترین نیروها به این حوزه می روند معمولاً. خوب دیگه حساب کار باید هم این بشه.
(وَ ما کانَ الْمُؤْمِنُونَ لِیَنْفِرُوا کَافَّةً فَلَوْ لا نَفَرَ مِنْ کُلِّ فِرْقَةٍ مِنْهُمْ طائِفَةٌ لِیَتَفَقَّهُوا فِی الدِّینِ... )
خوب به این امید میروم شاید گام مفیدی در این راستا بردارم...
گر چه فکر نمی کنم که برای همه بهترین کار این باشد. چه بسا برای کسی بهترین کاری که خدا می پسند مثلاً نانوایی باشد. و آنوقت همان نانوایی هم می رساند او را به بهترین قرب....
راستی خیلی به این فکر کردم که کجا می شود فقیه به معنای واقعی کلمه در دین شد. اینکه خودم بخوانم یا دانشگاه انتخاب اول و دوم من بودند. ولی نهایتاً پس مدّتی طولانی به این نتیجه رسیدم که حوزه مناسبترین مکان است. گرچه مکان فقط بهانه و وسیله است و (العلمُ نورٌ یقذفه الله فی قلبِ من یشاء..)
گاهی خودم هم تعجب می کنم از تصمیمم رفتن به حوزه با این همه موانع و زنندگی که حوزه می تواند داشته باشد. ولی اگرچه می دانم که کارهای عجیب خداوند بسیار است (وَ إِنَّ لَکُمْ فِی الْأَنْعامِ لَعِبْرَةً نُسْقیکُمْ مِمَّا فی بُطُونِهِ مِنْ بَیْنِ فَرْثٍ وَ دَمٍ لَبَناً خالِصاً سائِغاً لِلشَّارِبین...)
دیگر مصدّع نشم. انشاء الله که در این راه خطرناک خدا ما را حفظ کنه. دعا کنید...
همین دیگه...
