بیابان زده

شاید که راهی پیدا شود، یا جانمان را گرما بخشیم

تنها ضررزننده

یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا عَلَیْکُمْ أَنْفُسَکُمْ لا یَضُرُّکُمْ مَنْ ضَلَّ إِذَا اهْتَدَیْتُمْ...(مائده 105)
اى کسانى که ایمان آورده‏اید، به خودتان بپردازید. هر گاه هدایت یافتید، آن کس که گمراه شده است به شما زیانى نمى‏رساند...
استاد اندکی در مورد آیه توضیح داد و بعد از آن گفت: هر کس یک مضّر غیر از «خود انسان» می‌شناسد بیاید بگوید؟ جمع زیادی بودند و از اهل علم... استاد پیش از آن توضیح داده بود که چگونه (دیگر از همه بدتر در میان «من ضلّ»)‌ ابلیس نمی تواند هرگز به انسان ضرری برساند و این فقط خود انسان است که با پذیرش به خود ضرر می‌رساند و اگر خود قبول نکند هرگز...
استاد گفت که هرکس می‌تواند چیزی بگوید دست بلند کند و بیاید اینجا و بگوید. چند نفری تلاش خود را کردند و چیزهایی گفتند ولی هر سوالی و موردی و بهانه‌ای با پاسخی قوی تهی می‌شد و فرومی‌نشست یا معلوم می‌شد که باز مقصّر خود شخص بوده... تا در آخر همه ساکت شدند. هیچ‌کس نتوانست چیزی مثال بزند که به غیر از خود انسان به انسان ضرر بزند. حرفهای آنروز واقعاً جالب بود که:‌ اساس اخلاق کشف این معناست که سارق انسان خانگیست. چرا دنبال بیگانه راه می‌افتی که این مزاحم من است. مالت را سفت بگیر و همسایه‌ات را متّهم نکن. در خانه وقتی بسته است از بیرون باز نمی شود و فقط از تو باز می شود.
پس از بیان این معنا که وقتی انسان خودش به خودش ضرر نزند هیچ کس به انسان ضرر نمی‌تواند بزند استاد ادامه داد: آنگاه که به خود ضرر نزد هیچ چیزی نیست که برای انسان سودمند نباشد. کی
است که در مسیر سیر الی الله از شیطان بهره نگرفته باشد!...
و خلاصه کرد:‌ ارباب می خواهی: فقط خدا، دشمن می خواهی:‌فقط خودت (لَا یَرْجُوَنَّ أَحَدُکُمْ إِلَّا بِرَبِّهِ وَ لَا یَخَافُ إِلَّا ذَنْبَهُ)
صحبت آنروز آب پاکی بود بروی دستان امثال منی که زمین و زمان را در مشکلات خودم مقصّر می‌دانستم، حالا همه انگشت‌های اتهام به سمت خودم اشاره می‌کردند. راستش کار خیلی ساده شده بود. انگار که آزاد شده بودم و سبک، خیلی سبک...

   + مجید ; ۱:٤٩ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/۱٠/٢٤
    پيام هاي ديگران (أَحَبُّ إِخْوَانِي إِلَيَّ مَنْ أَهْدَى إِلَيَّ عُيُوبِي)‏ ()

آخر قصه

وَ لَقَدْ کَتَبْنا فِی الزَّبُورِ مِنْ بَعْدِ الذِّکْرِ أَنَّ الْأَرْضَ یَرِثُها عِبادِیَ الصَّالِحُونَ (حج 105)
و در حقیقت، در زبور پس از آن ذکر [تورات] نوشتیم که زمین را بندگان شایسته ما به ارث خواهند برد 

نمی دانم از کی در فیلم‌های مدرن (و داستانها) متدوال شد که آخر ماجرا را درست و حسابی تمام نکنند...روی صندلی سینما نشستی و آن زمان می‌فهمی فیلم تمام شد که تیتراژ ظاهر شود و چراغها روشن...مثل ریختن یک کاسه آب سرد بروی انسان... در ذهنت کلنجار می روی و نقش می‌کنی که داستان حداقل باید اینگونه تمام می‌شد...
نمی دانم از کی اینگونه شده است ولی می‌دانم حتماً این از زمانی متداول شده است که ایمان بشر کم شده است. از نگاه ایمانی روایت یعنی بیان حقیتی یا شبه حقیقتی در غالب داستان. و اگر دنیا به فرمان خداست که می چرخد (لِلَّهِ الْأَمْرُ مِنْ قَبْلُ وَ مِنْ بَعْدُ)‌ پس حقیقت همان روایت خداست در تکوین دنیا. امّا روایت‌های خدا همه پایان دارند. نه فقط یک پایان، بلکه پایانی پسندیده و آرامشبخش. ممکن است در قصه‌های خدا جایی وسط قصه همه چیز ظاهراً خراب و ناپسندیده باشد ولی این حتماً وسط قصه‌ است می‌توانی مطمئن باشی که قصه هنوز تمام نشده است. که روایت ناقص است و چیزی باقی مانده است و نهایت داستان همانی می‌شود که باید، همانی که خدا می‌خواهد (وَ اللَّهُ غالِبٌ عَلى‏ أَمْرِهِ وَ لکِنَّ أَکْثَرَ النَّاسِ لا یَعْلَمُون). 
نه فقط یک برهه از حیات انسان که کلّ حیات انسان و هر برهه‌ای از تاریخ و کلّ تاریخ و جریان کلّی عالم را هم می‌شود به عنوان یک روایت دید:‌

ادامه مطلب
   + مجید ; ۸:٠٤ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/۱٠/۱٥
    پيام هاي ديگران (أَحَبُّ إِخْوَانِي إِلَيَّ مَنْ أَهْدَى إِلَيَّ عُيُوبِي)‏ ()

فَاذْکُرُونىِ أَذْکُرْکُمْ...

...قَالَ مُوسَى یَا رَبِّ أَ بَعِیدٌ أَنْتَ مِنِّی فَأُنَادِیَکَ أَمْ قَرِیبٌ فَأُنَاجِیَکَ فَأَوْحَى اللَّهُ جَلَّ جَلَالُهُ إِلَیْهِ أَنَا جَلِیسُ مَنْ ذَکَرَنِی...
(آمده است که) موسی ع گفت پروردگارا، آیا تو از من دوری که ندایت سر دهم، یا به من نزدیکی که با تو نجوا گویم؟ پس خداوند بزرگ مرتبه وحی کرد او را که من همنشین آنم که مرا یاد می کند...
فَقَالَ مُوسَى ع یَا رَبِّ إِنِّی أَکُونُ فِی أَحْوَالٍ أُجِلُّکَ أَنْ أَذْکُرَکَ فِیهَا فَقَالَ یَا مُوسَى اذْکُرْنِی عَلَى کُلِّ حَالٍ.
پس موسی گفت: چه بسا (گاهی) در حالی از احوال هستم که بزرگتر می شمارمت از اینکه ذکرت کنمت پس گفت ای موسی مرا در هر حال یاد کن.


انسان نه یک تکه سنگ و فولاد و استخوان تغییرناپذیر، که آکنده است از پوست و گوشت و نرمی و انعطاف است. آنچه می خورد، آنچه می بیند و می شنود و می خواند و هر آنچه که در اطراف او می گذرد بیشک بروی او بسیار تاثیر گذار است به خصوص آنکس که با او همنشین می شود و آنکس که او را به دوستی می گیرد و دل به او می بندد. به تدریج همنشین و مونس به رنگ رفیقش در می‌آید...
برای او که می خواندش، فایده نماز و دعا و ذکرِ خدا تنها این نیست که آسودگی‌ای بینظیر کسب می کند و اطمینانی که أَلا بِذِکْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوب،
تنها این نیست که تکیه بر جای بزرگی می کند که محکم‌تر از آن نیست که مَنْ یَتَوَکَّلْ عَلَى اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُه‏
تنها این نیست که آنکس که از او رو برمی گرداند زندگی‌اش با همه رفاه و گشادگی، تنگ و گرفته می شود وَ مَنْ أَعْرَضَ عَنْ ذِکْری فَإِنَّ لَهُ مَعیشَةً ضَنْکا
بلکه وقتی بنده‌ای ذکرش خدا شد، خداوند او را ذکر خواهد کرد، فَاذْکُرُونىِ أَذْکُرْکُمْ، وقتی بنده‌ای در یاد خدا شد، آنگاه خداوند همنشین او خواهد بود أَنَا جَلِیسُ مَنْ ذَکَرَنِی پس آنکس که با خدا همنشینی کند رنگ خدایی می‌گیرد، صِبْغَةَ اللَّهِ  وَ مَنْ أَحْسَنُ مِنَ اللَّهِ صِبْغَةً، و چه رنگی از رنگ خدا نکوتر، آنگاه است که بنده‌ای خدایی و ربّانی می شود به اجابت امر کُونُوا رَبَّانِیِّینَ بِما کُنْتُمْ تُعَلِّمُونَ...
و لذّتهای محدود دنیا (و رهایی از رنج‌هایش) کجا و رنگ خالص خدایی، و رنگ بینهایت گرفتن کجا؟
لذّتهای کوچکِ این قالبِ محدود که از سیرابی اعماق گسترده وجود آدمی ناتوان است در برابر رهایی آدمی از این قالب کوچک چه حرفی برای گفتن دارند؟
آب و دان و زیبایی و بزرگی قفس کوچک را چگونه می‌توان مقایسه کرد با پریدن، پریدن پرنده‌ای که در سبکی تمام در میان وسعت افق گم می شود و کمتر از نقطه‌ای و هیچ می‌شود، غرق وسعت بهجت آبی آسمان بی‌انتها...

 

   + مجید ; ۳:٤٥ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/٦/٧
    پيام هاي ديگران (أَحَبُّ إِخْوَانِي إِلَيَّ مَنْ أَهْدَى إِلَيَّ عُيُوبِي)‏ ()

باغ قرآن

لبه پنجره رو به باغ نشسته بودم و داشتم  قرآن می خواندم، یادم نیست که چه سوره‌ای بود ولی هر چی که بود آیات آن قسمت از سوره آنقدر در نظرم از هم گسسته و به هم ریخته می‌آمد که آن سوال قدیمی در ذهنم زنده شد. چرا آیات و مطالب قرآن مثل بسیاری کتابهای دیگر منظم و مرتب نیست. چرا عظیم‌ترین کتاب در نظم و ترتیب خود اینگونه آشفته است.
در مقابل من ایستاده بود و من حیران با سوالم به او خیره شده بودم و التماس کنان تقاضای پاسخ داشتم و او با نگاه خود بدون اینکه حرفی به زبان بیاورد فقط اشاره‌ای پرمعنا به باغ کرد. یعنی چه می خواست بگوید؟‌ بله گلها و درختان باغ آیات خدا هستند، خوب که چه؟ یعنی من باید به درختان باغ نگاه کنم و ایمانم را بالا ببرم تا از این سوالات جسورانه و کفرآمیز دیگر نپرسم. اگر او نمی گفت خودم می فهمیدم که منظور او این نبود.
جمله کوتاهش ناگهان مثل یک خروار بزرگ از معنا بر سرم بارید.
آن ساختمان قدیمی و آجرین کنار باغ با آن پنجره‌های مستطیلی بی‌قواره‌اش را مقایسه کن با این درخت پرشکوفه و حیرت انگیز وسط باغ؛ کدام زیباتر است؟ کدام برای روح آدمی گواراتر و سازگارتر است؟‌ آیا می توان گفت که آشفتگی و پراکندگی برگهای درخت برای او نقصی به حساب می‌آید، یا چطور بود اگر برگهای درخت مثل آجرهای ساختمان، منظم و مستطیل‌شکل روی هم قرار می گرفتند و درخت را تشکیل می دادند، آیا آنزمان درخت زیباتر بود، یا اکنون؟‌ حال می فهمم که چه می گفت، وقتی مانند گنجشکی که به دنبال کرم و غذای خود می‌گردد در میان برگهای درخت سرک می کشم. جز آشفتگی و پراکندگی برگها و شاخه‌ها با چه چیزی باید برخورد کنم ولی آنگاه که از نگاه یک هنرمند یا عالم یا زیست‌شناس به جمال و عظمت و زیبایی و جزئیات درخت خیره می‌شوم، در می‌یابم که زیبایی و نظم و ترتیب و ساختمان و نظام درخت عظمتی همچون شهری بزرگ یا فراتر دارد که جزء جزء آن در جای خود قرار گرفته‌اند و به کار خویش مشغولند و آیه‌های بزرگ الهی را نازل می کنند.
یعنی هر سوره همانند درختی است که برگها و شاخه‌های آن در هم تنیده‌اند و مجموعه‌ی زیبایی از آیات را تشکیل داده‌اند. هر آیه و جزء سوره برگها و شاخه‌های، تنه‌ی واحدِ یک سوره هستند، تنه‌ای که موضوع اصلی سوره را به دوش می کشد و خواننده را به ریشه‌های مطلب می رساند. سوره‌هایی که در باغ قرآن قرار گرفته‌اند. در حالی که ممکن است در نگاه گذرا این نظام عظیم و زیبا فقط کپه و مجموعه‌ای بی‌نظم و ترتیب  و آشفته از برگهای زیبای آیات به نظر برسند. عجب!‌ ممنونم.

 

در مورد تفاوت اصلی تر درخت و ساختمان باید اضافه کنم که گیاه یک موجود زنده است. موجودی که روح دارد. موجود زنده ای که تمام بشر  اگر دست به دست هم دهند هنوز هم از صناعت حتی یک جوانه کوچک آن عاجزند.

پانوشت:‌

این لینک با مزه از گلها را هم دوستی میلی زده بود.

   + مجید ; ۱۱:۳۸ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/٥/۱٢
    پيام هاي ديگران (أَحَبُّ إِخْوَانِي إِلَيَّ مَنْ أَهْدَى إِلَيَّ عُيُوبِي)‏ ()

امتحان

امتحانای ما هم کم‌کم از هفته دیگه شروع می شه، نمی دونم چرا خیلی اون حس و حال امتحان داشتن را ندارم و هیچ دلم شور نمی زنه!

***

در توصیف متّقین یا مومنین یا مصلّین در چند جای قرآن آمده است که:
وَ هُمْ مِنَ السَّاعَةِ مُشْفِقُونَ (انبیاء 49)
الَّذینَ هُمْ مِنْ عَذابِ رَبِّهِمْ مُشْفِقُون‏، (معارج 27)
وَ مَا یُدْرِیکَ لَعَلَّ السَّاعَةَ قَرِیبٌ، یَسْتَعْجِلُ بِهَا الَّذِینَ لَا یُؤْمِنُونَ بِهَا  وَ الَّذِینَ ءَامَنُواْ مُشْفِقُونَ مِنهْا
(شوری ١٧-١٨)
قَالُواْ إِنَّا کُنَّا قَبْلُ فىِ أَهْلِنَا مُشْفِقِینَ، فَمَنَّ اللَّهُ عَلَیْنَا وَ وَقَئنَا عَذَابَ السَّمُومِ (طور 26-27)
یک دلشورزدن و یک تاثری نسبت به قیامت و عذاب آخرت دارند، حسّی که آنها را همواره بالا نگه می‌دارد و متوجّه می کند و به سعی و تلاش وا می‌دارد.
گاهی فکر می کنم با تقریب خوبی نه در خودم بلکه در هیچ کس از اطرافیانم هم چنین حسّ خاصّی سراغ ندارم. گاهی فکر می کنم که ما کلّاً همگی هیچکدام خیلی جدّی نگرفتیم که ممکنه یک امتحانی هم داشته باشیم که دلمون براش یک وول وول کوچیکی حداقل بکنه...
اقْترَبَ لِلنَّاسِ حِسَابُهُمْ وَ هُمْ فىِ غَفْلَةٍ مُّعْرِضُون،
مَا یَأْتِیهِم مِّن ذِکْرٍ مِّن رَّبِّهِم محُّدَثٍ إِلَّا اسْتَمَعُوهُ وَ هُمْ یَلْعَبُونَ، لَاهِیَةً قُلُوبُهُمْ (انبباء 1-3)

   + مجید ; ٧:٠٦ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/۳/۱۳
    پيام هاي ديگران (أَحَبُّ إِخْوَانِي إِلَيَّ مَنْ أَهْدَى إِلَيَّ عُيُوبِي)‏ ()

شاعران

«آری، احساسات آنگاه که مجرّد و انتزاعی‌اند چه بی‌خیال می‌جوشند ، چه بی‌پروا زبانه می‌کشند و چه بی تردید جاری می‌شوند. نه هرگز از شکل و قالب خود سؤالی می‌پرسند و نه رسم و آیینی می‌شناسند. این اسب‌های وحشی و بی‌صاحب آنگاه که افسار کلمات بر آنها زده می‌شود، چه دلتنگ و گرفته می شوند و چه گنگ و کم‌معنا می‌گردند. آنچنان سرکش و بی قرارند که گویی خویش را بر دیوار آجرین حروف می زنند تا از قالب جمله و کلمه آزاد گردند، تا میله‌های اسم و فعل و حرف ِ زندان دستور را در هم بشکنند، پس صدای موزون برخورد سم‌هاشان با میله‌ها، خالق اشعار و ترانه‌ها می‌شود و سکوت غمگینانه و متکبرانه‌شان گویی نگارنده نثرهاست و حتی نگاه‌هاشان نیز قصه‌های عاشقانه تلاوت می‌کند

ولی شاعران را پیروی کنند گمراهان، آیا دید‌گان حیرت‌زده‌شان ندیده‌اید با پیشانی‌های پر عرق و ننگریسته‌اید که چگونه به هر وادی سرگردانند چون رقص خاشاکی آشفته در وزش باد زمان، از حالتی بر حالتی. آیا نمی‌بینید که چگونه از آنچه نمی‌کنند سخن می‌رانند و اسب کلام را از سرزمین عمل چگونه بی رد پا می‌تازانند، از سخنی بر سخنی.

مگر آنکه که در این میان معجزه‌ای رخ نماید، پس چگونه ممکن است آنگاه که هدایتی نیست هدایتی زاییده شود؟ چگونه بر کلماتی که اجسام بی‌جانند روحی دمیده‌ شود، یا بر عمارتی بی‌ستون سقفی بنا گردد، یا رشته درهم تابیده‌ی کلام حامل معنایی باشد؟ و آنگاه که چیزی نیست کیست پدید آوردنده چیزی از نیستی غیر او.

پس مگر آنانکه ایمان آوردند به او با عملی نیکو و یادش کردند بسیار، بدانسان که یادش در دل و جانشان جای گرفت، و توکل به او کردند، همچنانکه یاری خواستند از او در جفای بر حقیقتشان.

 و کف‌ها اقیانوس را تا ابد صورتگر نخواهند بود و به زودی جفاکاران خواهند دانست آنچه را که دیگرگونه کرده‌اند و  زود باشد دریابند که به کدامین دگرگونه‌گاهی دگرگونه خواهند شد

پانوشت:

آیات آخر سوره شعرا

 

   + مجید ; ۱۱:٤٠ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٩/٢/۱٢
    پيام هاي ديگران (أَحَبُّ إِخْوَانِي إِلَيَّ مَنْ أَهْدَى إِلَيَّ عُيُوبِي)‏ ()

هبوط

داستان هبوطِ قرآن، قصه‌ای ساده، فقط از دو انسان، در زمانه‌ای دور نیست، داستان هبوط قصّه‌ای عظیم و حیاتی برای همه‌ی انسانیت است و این در متنِ قرآن ظهور می‌یابد آنگاه که در پایان داستان ضمایر مثنّی همه جمع می‌شوند: اهْبِطُوا مِنْها جَمیعاً همه‌تان از آن بهشت فرود آیید، و اینگونه سرنوشت همه‌ی بشریت در همین عبارت کوچک تصویر شده است.
چون چشم بر دنیا باز می‌کنیم و خویش را می‌یابیم، دیر یا زود دریابیم که ما... که ما مهبوطیم، ما آنچه می‌خواهیم نیستیم، ما در دنیایی قرار نداریم که باید، ما بار عظیم بودنِ خویش را در دنیای مادّی به دوش کشیده‌ایم و از این رنجِ بزرگِ وجودمان به خود می‌پیچیم و روح ما عمیقاً رویای بهشت را در سر می‌پرورد و در جهان واقع جستجو می‌کند.
گاهی در رویای بهشت به اشتباه به دنبال شیرینی‌های زمین می‌افتیم و گاهی در صناعات زمین از خانه و ماشین و کار و مدرک و زندگی به امید بازسازی بهشت آسمانی به سر می‌بریم ولی در هر لذّتی و در هر دستیابی‌ای خیلی زود در می‌یابیم که مطلوب ما چیز دیگریست. مطلوب ما فرای این طعم و رنگ و شکل و ذائقه است.
می‌دانیم که مهبوطیم و عمیقاً روح سرگردان خود را در میان این کویر خشک در آرزوی جرعه آبی به حرکت درمی‌آوریم و فریاد دردناکش را می‌شنویم در میان حتّی تمتّع‌ها و خوکردن‌ها به لذّت‌های مادّی، و چندشش را از عمق وجود حس می‌کنیم آنگاه که چیزی از زمین به جای بهشت آسمانی جا زده می‌شود و به روح ما قالب می‌شود.
پس روح ما خسته و سرگردان از همه‌ی داشته‌های مادّی و بشری به دنبال طنابی از آسمان می‌گردد، طنابی که آن را در دست بگیرد و بالا برود. و این امید همان نوای امید‌بخش خداست که در اعماق وجودمان حکّ شده است آن‌هنگام که برای خداحافظی با دستی ما را طرد می‌کرد ولی دستی دیگر را برایمان تکان می‌داد و می‌فرمود: اهْبِطُوا مِنْها جَمیعاً فَإِمَّا یَأْتِیَنَّکُمْ مِنِّی هُدىً فَمَنْ تَبِعَ هُدایَ فَلا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لا هُمْ یَحْزَنُونَ حال که فرود می‌آیید در این دنیای جدید آنگاه که هدایتی از جانب من بیایدتان، تعقیب‌کننده‌ی آن از حزن و ترس خویش رها خواهد شد. پس ما همه جستجو‌گریم. در اعماق وجودمان، به دنبال راهی برای خلاصی می‌گردیم و اگر خوب تامل کنیم در انتظار روزی هستیم که هدایتی به سمت ما روان شود و آغوش بر او گشاییم.
شریعت خدا همان راه است. همان شارع و خیابانیست که راه برون رفت از این هبوط را نشان می‌دهد. همان طریق است برای کسب لباس تقوا، لباسی برای پوشاندن این عریانی وجود حاصل از چشیدن آنچه نباید. و اعمال شریعت نه یکسری اعمال خشک بی‌معنا که تاوانیست برای این هبوط و راهی برای بازگشت به همه‌ی معانی گمشده. حتی گفته‌اند که ظاهر اعمال هم رنگ و بوی این هبوط را می‌گیرد. حتی وقت‌های نماز، اعضای وضوء، تعداد روزهای روزه و عرفاتِ حج‌ و غیره گویا که همه ربطی عمیق بر این داستان دارند. پس احکام شریعت یکسری دستور خشک و بی‌معنا نیست، و اخلاق یکسری دستور خوبِ بی‌مفهوم و عقاید یکسری فکر گزیده‌ی بی‌خاصیت. روح همه اعمال و احکام برای بازگشت به بهشت خدایی شدن است، همانچنانکه روح همه‌ی اخلاق برای خلاصی و ربّانی شدن است و روح همه‌ی عقاید برای درک و ارتباط عمیق و دیدار پروردگار است. پس همه‌ی شریعت یکسره برای رفع این هبوط است رهایی از این رنج و حزن و خوفی که حملش می‌کنیم و غرق شدن در لذّت یکسره ربّانی شدن. بازگشت به عالمی که به آنجا تعلّق داریم و گم‌شدن روح در آنجا که پیدا می‌شویم و دیدن آنچه که چشمی نتوانست دید و شنیدن آنچه که گوشی نتوانست شنید و چشیدن آنچه که کامی نتوانست چشید. بازگشت به سمت کسی که آفریدمان و پرورشمان داده و هدایتمان را اختیار کرده است و این است پاداش آنان است که بازگشتند. پس عاقبت آنان که پستی را برگزیدند و هدایتی که آمدشان را نادیده‌ انگاشتند و چشم خویش را بر نشانه‌هایی که آمدشان بستند جز این چه می‌تواند باشد که عذابی دردناک فرابگیردشان. وَ الَّذِینَ کَفَرُواْ وَ کَذَّبُواْ بِایَاتِنَا أُوْلَئکَ أَصحْابُ النَّارِ  هُمْ فِیهَا خَالِدُون‏

   + مجید ; ٥:۱٤ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/۱/٢۸
    پيام هاي ديگران (أَحَبُّ إِخْوَانِي إِلَيَّ مَنْ أَهْدَى إِلَيَّ عُيُوبِي)‏ ()

در مرکب توحید

مهم این نیست که اندیشمند چه عنوانی را با خود به یدک می کشد، شیعه، مسلمان، خداپرست یا هر چیز دیگر، مهم این است که در قلب خود اصالت را به چه چیز می‌دهد. آیا قلباً اصالت را به حق، به خدا، و به تسلیم و اسلام می دهد، یا نه اصالت را صرفاً به فکر خاصی به ارزش خاصی می دهد، حتی اگر آن ارزش ظاهراً خیلی هم مقدّس و متعالی باشد.
اگر یک شخص صرفاً دغدغه‌ی اصلی‌اش کاملاً الهی‌بودن نباشد و دغدغه‌اش از شیفتگی چیز دیگری، شیفتگی مکتب دیگری، فرد و فکر دیگری بیاید چه دغدغه‌های اصلی‌اش از سنت بیاید، چه از مدرنیسم، چه عنوان عدالتخواهی را داشته باشد و چه عنوان آزادیخواهی را یا هر چیز دیگر، هرچند که آن دغدغه‌ها ظاهراً متعالی باشند وقتی که آن دغدغه‌ها خالص الهی نیست نهایتاً کارش چه بسا به اینجا برسد که تضادی بین برخی از آن دغدغه‌ها با الهی بودن با تسلیم بودن و با موحّد بودن پدید بیآید، آنجاست که شخص نهایتاً انحراف پیدا خواهد کرد و هلاک خواهد شد.
چه بسا طوفانی بیاید که تنها کسانی که در کشتی خداوند نشسته‌اند نجات پیدا کنند، آنجاست که تعالی جستن و بالارفتن از بلندی به پاهای خود هیچ سودی نخواهد بخشید.
وَ هِىَ تجَرِى بِهِمْ فىِ مَوْجٍ کاَلْجِبَالِ وَ نَادَى‏ نُوحٌ ابْنَهُ وَ کَانَ فىِ مَعْزِلٍ یَبُنىَ‏ ارْکَب مَّعَنَا وَ لَا تَکُن مَّعَ الْکَافِرِینَ(42)
قَالَ سَاوِى إِلىَ‏ جَبَلٍ یَعْصِمُنىِ مِنَ الْمَاءِ  قَالَ لَا عَاصِمَ الْیَوْمَ مِنْ أَمْرِ اللَّهِ إِلَّا مَن رَّحِمَ  وَ حَالَ بَیْنهَمَا الْمَوْجُ فَکاَنَ مِنَ الْمُغْرَقِینَ(هود43)

و آن [کِشتى‏] ایشان را در میان موجى کوه‏آسا مى‏بُرد، و نوح پسرش را که در کنارى بود بانگ درداد: «اى پسرک من، با ما سوار شو و با کافران مباش.» (42)
گفت: «به زودى به کوهى پناه مى‏جویم که مرا از آب در امان نگاه مى‏دارد.» گفت: «امروز در برابر فرمان خدا هیچ نگاهدارنده‏اى نیست، مگر کسى که [خدا بر او] رحم کند.» و موج میان آن دو حایل شد و [پسر] از غرق‏شدگان گردید. (43)

   + مجید ; ۱۱:٤٤ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٩/۱/۸
    پيام هاي ديگران (أَحَبُّ إِخْوَانِي إِلَيَّ مَنْ أَهْدَى إِلَيَّ عُيُوبِي)‏ ()

تغییر بشری،تغییر الهی

...إِنَّ اللَّهَ لا یُغَیِّرُ ما بِقَوْمٍ حَتَّى یُغَیِّرُوا ما بِأَنْفُسِهِمْ ...(رعد 11)
در حقیقت خداوند حال هیچ قومی را تغییر نمی دهد تا آنان حال خود را تغییر دهند...
جالب است این آیه را ما معمولاً اینجور ازش برداشت می کنیم که اگر می خواهیم رشد کنیم باید خودمان باعث رشد خودمان بشویم. ولی خوب اگر نگوییم این برداشت غلط است حداقل نکته ظریفی در آن نادیده گرفته شده است.
در قرآن وقتی صحبت از این آیه می شود صحبت از رشد نیست بلکه برعکس صحبت از تغییر یک نعمت برای یک قوم است. کما اینکه در ادامه ی این آیه آمده است که وَ إِذا أَرادَ اللَّهُ بِقَوْمٍ سُوْءاً فَلا مَرَدَّ لَهُ وَ ما لَهُمْ مِنْ دُونِهِ مِنْ والٍ  که به سرنوشت بد یک قوم اشاره شده و حتی در جایی دیگر مشابه این سیاق تاکید شده است که ذلکَ بِأَنَّ اللَّهَ لَمْ یَکُ مُغَیرِّا نِّعْمَةً أَنْعَمَهَا عَلىَ‏ قَوْمٍ حَتىَ‏ یُغَیرِّواْ مَا بِأَنفُسِهِمْ  وَ أَنَّ اللَّهَ سَمِیعٌ عَلِیم‏ (انفال 53) که صحبت از تغییر نعمت است و نه تحصیل نعمت.

اگر نفی بدی را خوبی بگیریم درواقع این دو عبارت یک چیز هستند ولی شاید اگر درست نگاه نکنیم تفاوت ایندو (اگر دقت نشود) در برداشت از زمین تا آسمان باشد.
در واقع اشکال برداشت اولی که در ذهن می سازیم معمولاً این است که انگار فراموشی‌ای در آن وجود دارد که:
مَّا أَصَابَکَ مِنْ حَسَنَةٍ فَمِنَ اللَّهِ  وَ مَا أَصَابَکَ مِن سَیِّئَةٍ فَمِن نَّفْسِکَ (نساء 79)
هر چه از خوبیها به تو مى‏رسد از جانب خداست و آنچه از بدى به تو مى‏رسد از خود توست.
در واقع برداشت اول با مسامحه درست است ولی اشکال عمده آن تصویری است که شبیه به برخی فلسفه‌های غربی با حالت فاعلیت مطلق انسان در ذهنمان می سازیم که ما سرنوشت خودمان را می سازیم و به انسان حالت غروری از این برداشت دست می دهد که چه بسا مضرّتر از سمّ است. در حالی که در تصویر دوم می گوید که ما فقط سرنوشتمان را خراب می کنیم. در نگاه دوم ما باید سعی کنیم که دست از خرابکاریهای روزمره زندگیمان که صبح تا شب با افکار و گفتار و اعمالمان مشغول آنیم برداریم تا زندگیمان را خدا خودش درست کند. (امیدوارم از این باز سوء برداشت نشود که برنامه برای رشد نداشته باشیم بلکه منظور نوع نگاه است که آنچه خوبی کسب می کنیم از خودمان ندانیم).

حتی اگر کسی اینطور برداشت کند از آیه اول که آنچه که در زندگیمان می بینیم نتیجه‌ی مستقیم همه اعمالمان باشد اگرچه در مورد اعمال نیک با همان نگاهی که گفته شد صادق است ولی در مورد اعمال بد این اصل کاملاً برقرار نیست چرا که وَ ما أَصابَکُمْ مِنْ مُصیبَةٍ فَبِما کَسَبَتْ أَیْدیکُمْ وَ یَعْفُوا عَنْ کَثیرٍ (شوری 30)  که صحبت از این است که بدبختیهایت از بدیهای خودت است ولی تازه از بسیاری از بدیها صرف نظر شده است ...

با این جور نگاه است که اگر بتوانیم کسب کنیم می توانیم اینگونه دعا کنیم (چون دعای کمیل) که:

اللَّهُمَّ اغْفِرْ لِیَ الذُّنُوبَ الَّتِی تُنْزِلُ النِّقَمَ‏ (نقم جمع نقمت یعنی بدبختی)
اللَّهُمَّ اغْفِرْ لِیَ الذُّنُوبَ الَّتِی تُغَیِّرُ النِّعَمَ‏
اللَّهُمَّ اغْفِرْ لِیَ الذُّنُوبَ الَّتِی تَحْبِسُ الدُّعَاءَ (حبس می کند دعا را که بالا نرود!)
اللَّهُمَّ اغْفِرْ لِیَ الذُّنُوبَ الَّتِی تُنْزِلُ الْبَلاَءَ
اللَّهُمَّ اغْفِرْ لِی کُلَّ ذَنْبٍ أَذْنَبْتُهُ وَ کُلَّ خَطِیئَةٍ أَخْطَأْتُهَا...

کسی که در این توهم است که خودش می تواند کار خودش را درست کند کی از صمیم قلب اینطور دعا می کند که: 

اللَّهُمَّ وَ أَسْأَلُکَ سُؤَالَ مَنِ اشْتَدَّتْ فَاقَتُهُ وَ أَنْزَلَ بِکَ عِنْدَ الشَّدَائِدِ حَاجَتَهُ وَ عَظُمَ فِیمَا عِنْدَکَ رَغْبَتُهُ ( خدایا من از تو مانند سائلى در خواست مى‏کنم که در شدت فقر و بیچارگى باشد و تنها به درگاه تو در سختیهاى عالم عرض حاجت کند و شوق و رغبتش به آنچه که حضور توست باشد)
کی می تواند ناله سر دهد که:

إِلَهِی وَ رَبِّی مَنْ لِی غَیْرُکَ أَسْأَلُهُ کَشْفَ ضُرِّی وَ النَّظَرَ فِی أَمْرِی

بی خود نیست که ما اینقدر سرکش هستیم چرا که فقر ذاتی خویش را از یاد برده‌ایم که یا أَیُّهَا النَّاسُ أَنْتُمُ الْفُقَراءُ إِلَى اللَّهِ وَ اللَّهُ هُوَ الْغَنِیُّ الْحَمیدُ (15) که ای مردم شما فقیران به سوی خداوندید و تنها خداست که غنی و ستودنی است. بی خود نیست این طغیان که کلاَّ إِنَّ الْانسَانَ لَیَطْغَى، أَن رَّءَاهُ اسْتَغْنىَ(علق6 و 7) حقّاً که انسان سرکشى مى‏کند، همین که خود را بى‏نیاز پندارد.
آنوقت است که آنچه که دارو می پنداشتید خود باعث درد می شود و از این دردناکتر چه

   + مجید ; ٧:٥۸ ‎ق.ظ ; ۱۳۸۸/۱۱/٢۸
    پيام هاي ديگران (أَحَبُّ إِخْوَانِي إِلَيَّ مَنْ أَهْدَى إِلَيَّ عُيُوبِي)‏ ()

بعث

یا أَیُّهَا النَّاسُ إِنْ کُنْتُمْ فی‏ رَیْبٍ مِنَ الْبَعْثِ فَإِنَّا خَلَقْناکُمْ مِنْ تُرابٍ ثُمَّ مِنْ نُطْفَةٍ ثُمَّ مِنْ عَلَقَةٍ ثُمَّ مِنْ مُضْغَةٍ مُخَلَّقَةٍ وَ غَیْرِ مُخَلَّقَةٍ لِنُبَیِّنَ لَکُمْ وَ نُقِرُّ فِی الْأَرْحامِ ما نَشاءُ إِلى‏ أَجَلٍ مُسَمًّى ثُمَّ نُخْرِجُکُمْ طِفْلاً ثُمَّ لِتَبْلُغُوا أَشُدَّکُمْ وَ مِنْکُمْ مَنْ یُتَوَفَّى وَ مِنْکُمْ مَنْ یُرَدُّ إِلى‏ أَرْذَلِ الْعُمُرِ لِکَیْلا یَعْلَمَ مِنْ بَعْدِ عِلْمٍ شَیْئا...(ترجمه)

تصویر بزرگتر

...وَ تَرَى الْأَرْضَ هامِدَةً فَإِذا أَنْزَلْنا عَلَیْهَا الْماءَ اهْتَزَّتْ وَ رَبَتْ وَ أَنْبَتَتْ مِنْ کُلِّ زَوْجٍ بَهیجٍ (حج5) (ترجمه همان آیه)

تصویر بزرگتر

پانوشت:

1. در تصویر اول کلّ روند آغاز و انجام انسان که زمانی به وجود می آید و بعد مدّتی نابود می شود با الهام از آیه به (سیر و ) آغازدار و انجام‌دار بودن جهان ارتباط پیدا کرده و مقایسه شده است و در تصویر دوم در مورد قسمت دوم آیه است که الهام بعث با دیدن زمین مرده همانند همان جهان پایان‌یافته بیان شده است که چگونه شگفت انگیز می روید و زنده می شود.

2. در قسمت اول آیه این ایده وجود دارد که زنده کردن مردگان شبیه است به جنینی که از گوشت بیروح و مرده در رحم زنده می شود و روح می گیرد همواره در زندگیتان.

3. در آیه نیز این ایده و تمثیل به ذهن می رسد که جهان در این دنیا در دوران جنینی است تا مدّتی معیّن که در قیامت به پایان این دوران می رسد و عالم متولدّ می شود.

۴. در ضمن پیوستگی خاک در اول آیه با خاک (زمین خشکیده) در قسمت دوم جالب است.

   + مجید ; ۱٠:٤۳ ‎ق.ظ ; ۱۳۸۸/۱۱/٢۳
    پيام هاي ديگران (أَحَبُّ إِخْوَانِي إِلَيَّ مَنْ أَهْدَى إِلَيَّ عُيُوبِي)‏ ()

نامه های خط خطی

«این روزها، آدمها سرشان شلوغ است. بعضی ها حوصله خدا را ندارند، حال او را نمی پرسند، برایش نامه نمی نویسند؛ اما تو این کار را بکن. تو حالش را بپرس. تو چیزی برایش بنویس، ساعتهایت را با او قسمت کن؛ ثانیه هایت را هم.

و اما آن کتاب آسمانی، یادت هست؟ اسمش قرآن بود. کلمه های خدا بود در دستهای پیامبر. با اینکه این روزها، این کلمه ها همه جا هست، اما کسی آنها را نفس نمی کشد. کسی با آنها زندگی نمی کند. تو اما کلمه های خدا را نفس بکش و زندگی کن؛ و اما این آیه ها که لابه لای هفته های تو آمده است، تلنگر کوچکی است به قلب بزرگ تو، تا بروی و سراغی از ایشان بگیری.

دیگر چه بگویم... که تویی و کلمه و خداوند.

پس برایش بنویس... بنویس.... هر چه که باشد...»

 

 از آغاز کتاب «نامه های خط خطی» از «عرفان نظرآهاری»


کتاب قشنگی است. هر دو صفحه دلنوشته‌هایش را راجع به یک آیه نوشته و جا گذاشته که تو هم بنویسی!... همین.

   + مجید ; ٩:۳٥ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/۱۱/۱
    پيام هاي ديگران (أَحَبُّ إِخْوَانِي إِلَيَّ مَنْ أَهْدَى إِلَيَّ عُيُوبِي)‏ ()

که گویا مرا نخوانده است...

هر کسی و در هر حال و هوایی که باشیم، همیشه آیه‌هایی هست که اگر مانعی نباشد و بتوانیم آنها را بخوانیم بتوانیم ارتباطی عمیق میان آنها و خودمان، آنها و زندگی‌مان پیدا کنیم. گویا که این آیه نه 1400 سال پیش و با شان نزولی عجیب و غریب بلکه همین الآنِ الآن و در حق تو نازل شده است. که احساس می‌کنی که خداوند با تو سخن می‌گوید. که خداوند تو را به خاطر اشتباهاتت سرزنش و ملامت می کند. یا در سختی‌ها و مشکلاتت دلداری و امیدت می‌‌دهد. می ترساند یا بشارت می‌دهد، یا آنچه که نمی‌دانی را به تو می‌آموزد و آنچه که فراموشت شده است را به یادت می‌آورد و ...
خوب یادم هست که این آیه اولین آیه‌ای بود که چنین احساسی راجع بهش داشتم:

وَ إِذا مَسَّ الْإِنْسانَ الضُّرُّ دَعانا لِجَنْبِهِ أَوْ قاعِداً أَوْ قائِماً فَلَمَّا کَشَفْنا عَنْهُ ضُرَّهُ مَرَّ کَأَنْ لَمْ یَدْعُنا إِلى‏ ضُرٍّ مَسَّهُ کَذلِکَ زُیِّنَ لِلْمُسْرِفینَ ما کانُوا یَعْمَلُونَ (یونس 12)
و چون انسان را گرفتاری‌ای رسد، ما را به پهلو خوابیده یا نشسته یا ایستاده مى‏خواند، و چون گرفتاریش را برطرف کنیم چنان مى‏رود که گویى ما را براى گرفتاریى که به او رسیده، نخوانده است. این گونه براى اسرافکاران آنچه انجام مى‏دادند زینت داده شده است.
باید این آیه را زندگی کرده باشی تا حسش کنی! باید مصیبتی به تو رسیده باشد و صبح تا شب خدا را خوانده باشی. خدا را خوانده باشی ایستاده و نشسته و خوابیده. باید دائم او را خوانده باشی و نجات و حل مشکلت را خواسته باشی. باید که طاقتت طاق شده باشد و او را مخلصانه و عارفانه یادآورده باشی و آنگاه که مشکلت حل شود باید که بخواهی که بروی و گذر کنی. که رفته باشی آنچنان که گویا اصلاً خدا را هیچ وقت نخوانده‎‌ای، که گویا اصلاً مشکلی نداشته‌ای هیچ وقت و خدا مشکلت را هیچ وقت حل نکرده است. باید رفته باشی اینچنین و خدا در این آیه نگهت دارد و بگوید تو همانی نبودی که مرا در هر حال می خواندی و اکنون می روی گویا که اصلاً مرا نخوانده‌ای هیچ وقت، که آنچنان مشغول نعمتهای دنیا شدی که گویا مرا اصلاً نمی شناسی و اینگونه باید فراموشکار و احمق باشی تا این آیه بر تو نازل شده باشد!

   + مجید ; ٦:۳٠ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/۸/۱٤
    پيام هاي ديگران (أَحَبُّ إِخْوَانِي إِلَيَّ مَنْ أَهْدَى إِلَيَّ عُيُوبِي)‏ ()

آسمانِ بی بخل

شنیدم که درحکمت اسلامی یک قاعده هست که از طرف عالم بالا هیچ بخلی وجود ندارد، یعنی هر چیزی به محض اینکه در عالم پایین ظرفیت پیدا کند عطای خودش را از عالم بالا دریافت می کند. مثلاً به محض اینکه بدن بتواند قابلیت روح داشتن داشته باشد در او روح الهی دمیده می شود (ثُمَّ سَوَّاهُ وَ نَفَخَ فیهِ مِنْ رُوحِهِ... ).
در واقع در این نگاه هرچیزی به اندازه سعه‌ی وجودی خود دریافت خواهد داشت. و نقصان دریافت هر چیزی تنها و تنها به سعه‌ی کم وجودی او در عالم پایین بر می‌گردد و نه به بخل و نقصی در عالم بالا.
مثلاً رزق و روزی در نگاه قرآن در عالم بالا رقم می خورد و از آنجاست که حقیقتاً جاری می شود (وَ فِی السَّماءِ رِزْقُکُمْ وَ ما تُوعَدُونَ) در واقع فقر و تنگدستی به خود ما در عالم پایین بر می گردد و در صورتی که بدون وجود ظرفیت به کسی عطا شود از آنجا که او سعه وجودی آن را ندارد بیشتر باعث طغیان و بدبختی او خواهد شد (وَ لَوْ بَسَطَ اللَّهُ الرِّزْقَ لِعِبادِهِ لَبَغَوْا فِی الْأَرْضِ وَ لکِنْ یُنَزِّلُ بِقَدَرٍ ما یَشاءُ إِنَّهُ بِعِبادِهِ خَبیرٌ بَصیرٌ).
در این نگاه هر آنچه که مصیبت بر سر انسان می‌آید در واقع به خود او و کارهایش بر می‌گردد (وَ ما أَصابَکُمْ مِنْ مُصیبَةٍ فَبِما کَسَبَتْ أَیْدیکُمْ وَ یَعْفُوا عَنْ کَثیرٍ) و اگر انسانها ایمان بیاورند و متّقی باشند برکات از آسمان و زمین بر آنها نازل می شود (وَ لَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُرى‏ آمَنُوا وَ اتَّقَوْا لَفَتَحْنا عَلَیْهِمْ بَرَکاتٍ مِنَ السَّماءِ وَ الْأَرْضِ) و هر کس ظرفیت وجودی دریافت را پیدا کند بی حساب بر او روزی داده خواهد شد (إِنَّ اللَّهَ یَرْزُقُ مَنْ یَشاءُ بِغَیْرِ حِسابٍ).
در هر حال دنیا به طور کلّی سعه‌ی وجودی پایینی دارد و بازیچه‌ای بیشتر نیست (وَ ما هذِهِ الْحَیاةُ الدُّنْیا إِلاَّ لَهْوٌ وَ لَعِبٌ) و از این رو نمی تواند جز بخشی اندک از عطای عالم بالا را دریافت کند. ولی عالم آخرت گویا از سعه وجودی بالاتری برخوردار است از این روست که مثلاً همه چیز در عالم آخرت حیات می یابد (وَ إِنَّ الدَّارَ الْآخِرَةَ لَهِیَ الْحَیَوانُ لَوْ کانُوا یَعْلَمُونَ) و اینکه در این دنیا همه چیز به آن شکل حیات و ... ندارد به واسطه بخل عالم بالا نیست بلکه تنها سعه وجودی پایین و کم ظرفیتی این دنیاست. در واقع در آن عالم است که ملکوت خداوند به راستی تحقق پیدا می کند و تجلّی‌های حقیقی عالم بالا ظاهر می شود. در واقع آنجاست که رحمت بی منتهای خداوند به قدری فراتر از این دنیا متجلّی می شود (فَأُولئِکَ یَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ یُرْزَقُونَ فیها بِغَیْرِ حِسابٍ) و آنجاست که کسانی که از این رحمت محروم مانده‌اند عمق دردناکی مقام خویش را حس خواهند (وَ سَیَعْلَمُ الَّذینَ ظَلَمُوا أَیَّ مُنْقَلَبٍ یَنْقَلِبُونَ).

   + مجید ; ۸:٠٠ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/۸/٧
    پيام هاي ديگران (أَحَبُّ إِخْوَانِي إِلَيَّ مَنْ أَهْدَى إِلَيَّ عُيُوبِي)‏ ()

تضاد مومن

مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ وَ الَّذینَ مَعَهُ أَشِدَّاءُ عَلَى الْکُفَّارِ رُحَماءُ بَیْنَهُمْ

محمد رسول خدا است و کسانى که با او هستند علیه کفار شدید و بى رحمند و در بین خود رحیم و دلسوزند (فتح 29(

ما مذهبی‌های بی‌ایمان!

دسته‌ای نرم و لیبرال و متسامح و شُلیم....

و دسته‌ای سخت‌گیر و دگم و خشن ...

ولی مومن حسابش جداست.

مومن دیوانه است!

مومن در تضادست!

گاهی نرمترین و ملایمترین و مهربانترین است که از او نرم تر و مهربانتر و متسامحتر روی زمین پیدا نمی شود.

و گاهی سخت‌ترین و خشن ترین و شدیدترین آدمهای دنیاست که از او محکمتر و قاطع‌تر و خشن‌تر پیدا نمی شود.

و حیران می مانی که این همان آدم است. مهربانترین است یا خشن ترین. نرم ترین است یا قاطع ترین!
و مومن هر دو است و هیچ کدام نیست.

و البته مهربانی همیشه پیشی دارد...

)بقیه در ادامه مطلب)

ادامه مطلب
   + مجید ; ٧:۳٥ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/٢/٢٥
    پيام هاي ديگران (أَحَبُّ إِخْوَانِي إِلَيَّ مَنْ أَهْدَى إِلَيَّ عُيُوبِي)‏ ()

آب گوارا

امسال هم مثل هر سال برای عید با اصرار مادرم که خیلی سفره هفت سین و مراسم عید را دوست دارد پنج‌تا ماهی قرمز کوچک در آخرین دقایق مانده به سال تحویل خریدیم. خواهرم خیلی با ماهی خریدن مخالف است. می‌گوید شما نمی‌توانید آنها را زنده نگه دارید و با مردن آنها گویا که من هم جان می‌دهم!

بالاخره یکی دو روز بعد از عید با اصرار خواهرم، من و پدرم رفتیم که ماهی‌ها را در استخر کوهسنگی بیندازیم. (استخر کوهسنگی استخر خیلی بزرگ و عمیقی در پارک کوهسنگی مشهد است که در آن ماهی‌های قرمز خیلی بزرگی هم به چشم می‌خورند). ماهیها را در پلاستیک کردیم و من آنها را ته ماشین گذاشتم با ترمز ماشین ماهیها و آب پلاستیک بروی کف ماشین ریخت و ماهی‌ها بروی کف ماشین نفس نفس می‌زدند. مادرم گویا که می‌دانست که ما ممکن است چنین دست گلی به آب بدهیم ظرف آب دیگری به ما داده بود که فوری ماهیها را در پلاستیک ریختیم و برویش آب ریخیتیم.

به استخر کوهسنگی رسیدیم. به فکرم رسید که ماهی‌ها را در کناره‌ی باریک و چند سانتی استخر بریزیم که آنها را قبل از ورود به استخر تماشا کنیم. آب سرد و خنک و پرفشار ابتدا وارد کناره‌ها می‌شود و در دورتادور استخر جریان پیدا می‌کند و از سوراخ‌های بغل کناره‌ها وارد استخر عمیق می‌شود.

با ورود ماهی‌های کسل و بیمار که در تنگ خانه همواره له‌له می‌زدند و در حال مرگ بودند به کناره‌ی استخر گویا جان تازه‌ای به آنها تزریق شده بود. آنها وارد جریان آب خنک کناره استخر شدند و در جهت مخالف جریان آب پرنشاط شروع به حرکت کردند آنقدر کیف می‌کردند که ما هم از دیدن لذّت آنها سرخوش شدیم و مدّت‌ها به تماشای آنها مشغول شدیم.

آیا ماهی‌های مریض و مغموم تنگ ماهی خانه‌ما هیچ وقت فکر می‌کردند که روزی به جریان آبی پرنشاط داخل شوند و این چنین زندگی یابند.

ماهی‌ها که خیلی سر خوش بودند سعی می‌کرد در جهت عکس جریان آب، پر تلاش حرکت کند. هر بار که می‌رفتند تا از گوشه‌های مسیر به سرچشمه‌ی آب برسند موجی می‌آمد و آنها  را با خود مترها عقبتر می‌برد ولی آنها از شنا کردن در جهت عکس آب خسته نمی‌شدند. تا اینکه بالاخره آب می‌آمد و از سوراخ‌های استخر بعضی از آنها را داخل استخر عمیق می‌برد. به جایی که میلیون‌ها برابر تنگ کوچک خانه‌ی ما بود.

همین طور که دور می‌زدیم دوباره به ماهی‌ها نگاه می‌کردیم که هر دفعه کم می‌شدند و یا بعضی از آنها را از سوراخ‌ها می‌دیدم که به استخر می‌افتادند.


سوره‌ی جنّ مخصوصاً ابتدای آن واقعاً برایم جالب است.

عدّه‌ای جنیّان قرآن را برای اولین بار می‌شنوند و آنها را مثل یک موج خیلی قوی با خود می‌برد. می‌برد و به اقیانوس توحید می‌اندازد.

قُلْ أُوحِیَ إِلَیَّ أَنَّهُ اسْتَمَعَ نَفَرٌ مِنَ الْجِنِّ فَقالُوا إِنَّا سَمِعْنا قُرْآناً عَجَباً (1)

یَهْدی إِلَى الرُّشْدِ فَآمَنَّا بِهِ وَ لَنْ نُشْرِکَ بِرَبِّنا أَحَداً (2)

بگو: «به من وحى شده است که تنى چند از جنّیان گوش فرا داشتند و گفتند: راستى ما قرآنى شگفت‏آور شنیدیم. (1)

 [که‏] به راه راست هدایت مى‏کند. پس به آن ایمان آوردیم و هرگز کسى را شریک پروردگارمان قرار نخواهیم داد. (2)

آنقدر تحت تاثیر این توحید قرار می‌گیرند که گمان نمی‌کنند کسی چیزی غیر این بگوید:

وَ أَنَّا ظَنَنَّا أَنْ لَنْ تَقُولَ الْإِنْسُ وَ الْجِنُّ عَلَى اللَّهِ کَذِباً (5)

و ما پنداشته بودیم که انس و جنّ هرگز به خدا دروغ نمى‏بندند. (5)

و گویا در اقیانوس دنیا حیران می‌مانند که خدا با آنها و دنیا چه می‌کند:

وَ أَنَّا لا نَدْری أَ شَرٌّ أُریدَ بِمَنْ فِی الْأَرْضِ أَمْ أَرادَ بِهِمْ رَبُّهُمْ رَشَداً (10)

و ما [درست‏] نمى‏دانیم که آیا براى کسانى که در زمینند بدى خواسته شده یا پروردگارشان بر ایشان هدایت خواسته است؟ (10)

آیا ماهی‌های مریض و مغموم تنگ ماهی خانه‌ما هیچ وقت فکر می‌کردند که روزی به جریان آبی پرنشاط داخل شوند و این چنین زندگی یابند.

وَ أَنْ لَوِ اسْتَقامُوا عَلَى الطَّریقَةِ لَأَسْقَیْناهُمْ ماءً غَدَقاً (16)

و اگر [مردم‏] در راه درست، پایدارى ورزند، قطعاً آب گوارایى بدیشان نوشانیم. (16)

 

 

   + مجید ; ٢:٥٧ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/۱/۱٥
    پيام هاي ديگران (أَحَبُّ إِخْوَانِي إِلَيَّ مَنْ أَهْدَى إِلَيَّ عُيُوبِي)‏ ()

مخمصه هزار و صد ساله

داشتیم سر این با دوستی بحث می کردیم که جای آیات قرآن عوض شده است یا نه و داشتم برایش می گفتم که پیامبر جای آیات را به ترتیبی که خدا می خواسته است تعیین کرده است و خوب به نظرم  شاید این توهین به قرآن باشد که بگوییم جای آیات عوض شده است و شاید این خود نوعی تحریف باشد، او مثالی زد که به نظرش خیلی بیربط بود از این آیه (آیه اکمال دین) و من برایش گفتم که این آیه را اینگونه می خوانم:

حُرِّمَتْ عَلَیْکُمُ الْمَیْتَةُ وَ الدَّمُ وَ لَحْمُ الْخِنْزیرِ وَ ما أُهِلَّ لِغَیْرِ اللَّهِ بِهِ وَ الْمُنْخَنِقَةُ وَ الْمَوْقُوذَةُ وَ الْمُتَرَدِّیَةُ وَ النَّطیحَةُ وَ ما أَکَلَ السَّبُعُ إِلاَّ ما ذَکَّیْتُمْ وَ ما ذُبِحَ عَلَى النُّصُبِ وَ أَنْ تَسْتَقْسِمُوا بِالْأَزْلامِ ذلِکُمْ فِسْقٌ الْیَوْمَ یَئِسَ الَّذینَ کَفَرُوا مِنْ دینِکُمْ فَلا تَخْشَوْهُمْ وَ اخْشَوْنِ الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دینَکُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتی‏ وَ رَضیتُ لَکُمُ الْإِسْلامَ دیناً فَمَنِ اضْطُرَّ فی‏ مَخْمَصَةٍ غَیْرَ مُتَجانِفٍ لِإِثْمٍ فَإِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحیمٌ (مائده 3)

بر شما حرام شده است: مردار، و خون، و گوشت خوک، و آنچه به نام غیر خدا کشته شده باشد، و [حیوان حلال گوشتِ‏] خفه شده، و به چوب مرده، و از بلندى افتاده، و به ضربِ شاخ مرده، و آنچه درنده از آن خورده باشد- مگر آنچه را [که زنده دریافته و خود] سر ببرید- و [همچنین‏] آنچه براى بتان سر بریده شده، و [نیز] قسمت کردن شما [چیزى را] به وسیله تیرهاى قرعه این [کارها همه‏] نافرمانى [خدا] ست. امروز کسانى که کافر شده‏اند، از [کارشکنى در] دین شما نومید گردیده‏اند. پس، از ایشان مترسید و از من بترسید. امروز دین شما را برایتان کامل و نعمت خود را بر شما تمام گردانیدم، و اسلام را براى شما [به عنوان‏] آیینى برگزیدم. و هر کس دچار گرسنگى شود، بى‏آنکه به گناه متمایل باشد [اگر از آنچه منع شده است بخورد]، بى تردید، خدا آمرزنده مهربان است‏.

خدایا گفتی که مرده و خون و گوشت خوک و بلندی افتاده و چه و چه را بر ما حرام کردی.

گفتی که از دین مردگان و بینش آلوده تغذیه نکنیم. گفتی که در دین و معرفتی که به نام تو رقم نخورده و از افتادگان در هوا و ظن و گمان و احادیث آلوده و ... و چه و چه دیگران استفاده نکنیم.

گفتی که امروز دینمان را کامل کردی و برای آن اولیایی قرار دادی. بندگان مخلصی که در حال اتصال به چشمه تو دیگران را نیز سیراب می کنند و یُؤْتُونَ الزَّکاةَ وَ هُمْ راکِعُونَ....

و گفتی که اگر در مخمصه به اضطرار افتادیم بر ما حرجی نیست.

و اکنون بنگر که این مخصمه چه به درازا کشیده است و ما در آن از چه و چه که نخوردیم...

در حالی که امیدمان به رحمت و بخشش تو هرگز قطع نگردد...

پانوشت: اطمینان ندارم که این برداشت درست است یا نه ولی بگذار بنویسم به این امید که خدا اگر غلطی در آن هست اصلاحش کند و نقص آن را کامل گرداند.

پانوشت دوم: نمی دانم چه سری است که این سوره با بَهیمَةُ الْأَنْعام‏ شروع می شود. و ناخودآگاه یاد گوسفند قربانی ابراهیم می افتم. نمی دانم چرا پس از آن قربانی گوسفند است که خداوند اسحاق و یعقوب و برکت و نسل امامت را به ابراهیم می بخشد.

   + مجید ; ۱٢:۱۳ ‎ق.ظ ; ۱۳۸۸/۱/٢
    پيام هاي ديگران (أَحَبُّ إِخْوَانِي إِلَيَّ مَنْ أَهْدَى إِلَيَّ عُيُوبِي)‏ ()

«نحن ابناء الدلیل»

قرآن انسانها را از دو سر نهیب می زند که:

وَ لا تَقْفُ ما لَیْسَ لَکَ بِهِ عِلْمٌ إِنَّ السَّمْعَ وَ الْبَصَرَ وَ الْفُؤادَ کُلُّ أُولئِکَ کانَ عَنْهُ مَسْؤُلا (اسرا ٣۶)

و چیزى را که بدان علم ندارى دنبال مکن، زیرا گوش و چشم و قلب، همه مورد پرسش واقع خواهند شد

بَلْ کَذَّبُوا بِما لَمْ یُحیطُوا بِعِلْمِهِ... (یونس ٣٩)

بلکه تکذیب کردند به آنچه که بدان علمی نداشتند...

تبعیت و انکار هر دو باید از روی علم و یقین باشد.
همانطور که برای قبول و تبعیت احتیاج به دلیل و نشانه و یقین هست، برای انکار و رد هم احتیاج به دلیل و نشانه و یقین هست.

خیلی از آدمهای سنّتی در اکثر جامعه‌ها کورکورانه از پدر و مادر و سنّت و بزرگان و علماء و ... خود تبعیّت می کنند و در قرآن نیز بسیار این تبعیّتهای کورکورانه نهی شده است...

ولی خیلی ازآدمهای جدیدتر شاید اکثراً خیلی به این نکته رسیده اند که نباید بدون دلیل چیزی را پذیرفت ولی چیزی که شاید خیلی وقتها ما توجه نمی کنیم این است که برای ردّ یک چیز حتّی رد کردن یقینی همه ی دلایل موجود آن کافی نیست و باید دلیلی نیز برای ردّ آن داشته باشیم. ابن سینا می گوید که عاقل کسی است که هر آنچه که می شنوند در بقعه ی امکان می گذارد. 

و الّا بهتر است (به خاطر نپسندیدن یا به ظاهر خیلی منطقی و علمی ندانستن) اگر چه آن چیز را اصلاً قبول و تبعیت نمی کنیم ولی اصلاً هم ردّ نکنیم و مسکوت بگذاریم و به خدا واگذار کنیم تا اگر خواست علمش را در اختیار ما قرار دهد.
و آنگاه بر اساس علم و یقین اقدام به کار یا تکذیب و قبول کنیم و نباشیم از آنها که:‌

وَ ما لَهُمْ بِهِ مِنْ عِلْمٍ إِنْ یَتَّبِعُونَ إِلاَّ الظَّنَّ وَ إِنَّ الظَّنَّ لا یُغْنی‏ مِنَ الْحَقِّ شَیْئا (نجم ٢٨)

و برای آنها به آن علمی نیست، جز از گمان پیروی نمی کنند و براستی که گمان از حقیقت مایه ای نمی آورد!

من خودم خیلی تجربه تلخی از انکار بدون علم دارم حتّی دردناکتر از تبعیّت کورکورانه  در کم سنّ و سالی از سنّتهایم. خیلی چیزها را رد می کردم که بعدها فهمیدم که انکارم بی دلیل بوده اند و بسیاری از آن چیزها درست بوده است اگرچه آن دلایل درست نبوده است و یا برخی مطالب جور دیگری بوده است و من درست نفهمیدم و یا برای من درست بیان نشده است. و در هر حال به خودم ظلم کرده بودم و از خدا چیزی کم نمی شده است.

وَ ما ظَلَمُونا وَ لکِنْ کانُوا أَنْفُسَهُمْ یَظْلِمُونَ

و بر ما ظلم نمی کرند و بلکه بر خودشان ظلم می کردند.

   + مجید ; ٩:۳٥ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٧/۱٢/٢٢
    پيام هاي ديگران (أَحَبُّ إِخْوَانِي إِلَيَّ مَنْ أَهْدَى إِلَيَّ عُيُوبِي)‏ ()

کرم خدا!

وَ ما مِنْ دَابَّةٍ فِی الْأَرْضِ إِلاَّ عَلَى اللَّهِ رِزْقُها وَ یَعْلَمُ مُسْتَقَرَّها وَ مُسْتَوْدَعَها کُلٌّ فی‏ کِتابٍ مُبین‏

و هیچ جنبنده‏اى در زمین نیست مگر [اینکه‏] روزیش بر عهده خداست، و [او] قرارگاه و وداع‌گاهش را مى‏داند، همه [اینها] در کتابى روشن [ثبت‏] است‏

چند وقت پیش که یک کار اداری کمی سرنوشتساز داشتم که خیلی پیچ خورده بود و چندماهی بود درست نمی‌شد، وقتی از همکف اداره مربوطه در کمال ناامیدی و ناراحتی بیرون می‌آمدم و از خستگی و ناامیدی خودم را به گوشه‌ی همکف کشاندم تا کمی استراحت کنم و خودم را آرام کنم. گوشه‌ی همکف آبنمایی بود که در آن حوض کوچکی قرار داشت. ناگهان چشمم به کرم خیلی بزرگی افتاد که در آب با خوشحالی و بی‌خیالی وول می‌خورد. تعجب کردم که این کرم در این حوضِ رها شده چقدر بزرگ شده بود. از دیدن او گویا که همه‌ی غم‌ها و افسردگی‌هایم را از یاد بردم و آن کرم کوچک و دراز انرژی فوق العاده‌ای به من بخشید. چقدر من احمق بودم که نگران درست شدن یا نشدن این کار بودم در حالی که کسی که یک کرم را در گوشه‌ی حوض این اداره روزی داده بود تا به این مقدار بزرگ شده است چطور ممکن است که مرا فراموش کرده باشد.

پانوشت: این نکته‌اش خیلی مهم نیست ولی فکر کنم چند روز بعد بود که آن کار  کاملاً درست شد.

 

   + مجید ; ۱٠:٠۳ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٧/۱٢/۱٥
    پيام هاي ديگران (أَحَبُّ إِخْوَانِي إِلَيَّ مَنْ أَهْدَى إِلَيَّ عُيُوبِي)‏ ()

زمین

وَ أَلْقى‏ فِی الْأَرْضِ رَواسِیَ أَنْ تَمیدَ بِکُمْ وَ أَنْهاراً وَ سُبُلاً لَعَلَّکُمْ تَهْتَدُونَ (15)
وَ عَلاماتٍ وَ بِالنَّجْمِ هُمْ یَهْتَدُونَ (16)

در زمین کوه‏هاى ثابتى افکند مبادا که شما را مضطرب کند و نهرها و راههایى قرار داد تا هدایت شوید.
و براى شما علاماتى قرار داد و با ستارگان هدایت مى‏شوند.

این پروژه ای که الآنا درگیرشم با تصاویر ماهواره ای و هوایی زمین خیلی کار دارم و بهشون زیاد ور می رم...

داشتم فکر می کردم که اگر خدا زمین را پیمانکاری داده بود به آدمها بسازند چطوری می ساختنش. احتمالاً یک مکعب مستطیل خاکستری می ساختنش و پستی بلندیها و کوهاشو صافِ صاف می کردن، از یک جنس سفت مثل آسفالت که تغییر نکنه...شاید چقدر وحشتناک میشد...

رودخانه ها را هم حذف می کردن و زیر زمین لوله می کشیدن... و چقدر کسل کننده می شد...
چرخش خورشید (منظورم زمینه!) را هم حذف می کردن و شش تا پروژکتور برای هر کدام از شش وجه زمین می ذاشتن...

و اونوقت شاید دیگه ستاره هایی نبودن که بشه در آنها دنبال سوالهایمان بگردیم و خودمون را از خفه شدن توی دنیا بیرون بکشیم  ...

و کلّاً پیمانکاری می شد سر و تهش را خیلی ارزونتر از اینها هم آورد...

با اینکه می گن این دنیا زندانه ولی خدا انصافاً ولخرجی کرده برای یک مشت زندانی تبعیدی ...

‌کوههای استوارِ عظیم، دشتهای وسیع  و نهرهای خروشان پرآب، آسمان بینهایت و زمین پرنشاط و پرنعمت...

   + مجید ; ٩:٢٧ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٧/۱٢/٢
    پيام هاي ديگران (أَحَبُّ إِخْوَانِي إِلَيَّ مَنْ أَهْدَى إِلَيَّ عُيُوبِي)‏ ()

در گرمای استوا

...وَ عاشِرُوهُنَّ بِالْمَعْرُوفِ فَإِنْ کَرِهْتُمُوهُنَّ فَعَسى‏ أَنْ تَکْرَهُوا شَیْئاً وَ یَجْعَلَ اللَّهُ فیهِ خَیْراً کَثیرا (نساء 19)
...و با (زنانتان) بشایستگى رفتار کنید و اگر از آنها خوشتان نیامد، پس چه بسا چیزى را خوش نمى‏دارید و خدا در آن خیر فراوانی قرار می دهد.

طبیعتاً بهترین اخلاق، اخلاق متعادله، تعادل و اعتدال در اخلاق کسیه که:

نه بی خیال و خونسرده و نه جوشی و عجول،

نه فرز و بی احتیاط  و نه کند و فس فسی،

نه پر عاطفه و بی منطق، نه منطقی و بی احساس،‌

نه خیلی شوخ و لوده و نه خشک و جدّی،

نه اقتصادی و خسیس و حسابگر و نه ولخرج و دست و دلباز و بی حساب کتاب،

نه پررو و دریده و بیحیا است و نه کمرو و ترسو و خجالتی،

و هزاران دو قطبی های دیگری که نه قطب شمال سرد است و نه قطب جنوب سردتر.

چه بسیار مردان و زنانی را می بینیم که (با اینکه خود توجه ندارند) در اخلاقی قطب شمالند و از قضا همسرانشان قطب جنوبند و اینبار خوب می دانند که آنها چقدر فاجعه اند و هر روز بر شانس بد! خود هزاربار لعنت می فرستند که چه اخلاق مزخرفی همسرشان دارد ولی نمی دانند که با اینکه آنان از این نکته کاملاً غافل بوده اند، خدای مهربان دقیقاً همسرانی برایشان قرار داده که به تعادل برسند. کاش قدر بدانند و استفاده کنند. 


   + مجید ; ٦:٢٢ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٧/۱۱/٢٠
    پيام هاي ديگران (أَحَبُّ إِخْوَانِي إِلَيَّ مَنْ أَهْدَى إِلَيَّ عُيُوبِي)‏ ()

از فکر ما تا حقیقت...

ما معمولاً چیزهای خیلی خوبی می خواهیم ولی به خاطر فکر کوتاهمان در روشهای بدست آوردن آنها دچار اشتباهات مهلک می شویم:

ما دوست داریم که نزد همه محبوب شویم
و برای اینکار خیلی به مردم توجه می کنیم ولی غافل از آنیم که محبت واقعی و عمیق تنها برای مومنان خالص در دلهای مردم ایجاد می شود:
إِنَّ الَّذینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ سَیَجْعَلُ لَهُمُ الرَّحْمنُ وُدًّا (مریم 96)
کسانى که ایمان آورده و کارهاى شایسته کرده‏اند، [خداى‏] رحمان براى آنان محبتى [در دلها] قرار خواهد داد
و ریشه‌ی اصلی محبّت در دلها به دستان خداست و با تمام ثروت و ابزار زمین کسب نمی شود:
وَ أَلَّفَ بَیْنَ قُلُوبِهِمْ لَوْ أَنْفَقْتَ ما فِی الْأَرْضِ جَمیعاً ما أَلَّفْتَ بَیْنَ قُلُوبِهِمْ وَ لکِنَّ اللَّهَ أَلَّفَ بَیْنَهُمْ إِنَّهُ عَزیزٌ حَکیمٌ (انفال 63)
و میان دلهایشان الفت انداخت، که اگر آنچه در روى زمین است همه را خرج مى‏کردى نمى‏توانستى میان دلهایشان الفت برقرار کنى، ولى خدا بود که میان آنان الفت انداخت، چرا که او تواناى حکیم است‏
و به خیال خودمان هم موفق می شویم:
تَحْسَبُهُمْ جَمیعاً وَ قُلُوبُهُمْ شَتَّى ذلِکَ بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لا یَعْقِلُونَ (حشر 14)
آنان را متّحد مى‏پندارى و[لى‏] دلهایشان پراکنده است، زیرا آنان مردمانى‏اند که نمى‏اندیشند

ما دوست داریم که سربلند و برتر باشیم و از خواری و بدبختی گریزانیم
و برای حفظ بزرگی خود حاضریم که مرتکب سستی و تاخیر و گناه شویم:
وَ إِذا قیلَ لَهُ اتَّقِ اللَّهَ أَخَذَتْهُ الْعِزَّةُ بِالْإِثْمِ (بقره 206)
و هنگامی که به او گفته می شود که تقوای خدا پیشه کن بزرگی طلبی اش او را به تاخیر و گناه می دارد
و به خاطر حفظ عزت خود به هر و ناکسی تکیه می کنیم
الَّذینَ یَتَّخِذُونَ الْکافِرینَ أَوْلِیاءَ مِنْ دُونِ الْمُؤْمِنینَ أَ یَبْتَغُونَ عِنْدَهُمُ الْعِزَّةَ (نساء 139)

همانان که غیر از مؤمنان، کافران را دوستان [خود] مى‏گیرند. آیا سربلندى را نزد آنان مى‏جویند؟
در حالی که نمی دانیم که:
مَنْ کانَ یُریدُ الْعِزَّةَ فَلِلَّهِ الْعِزَّةُ جَمیعا (فاطر 10)

هر کس سربلندى مى‏خواهد، سربلندى یکسره از آنِ خداست‏
و به راستی که دلهای دورومان یقین ندارد که:
وَ لِلَّهِ الْعِزَّةُ وَ لِرَسُولِهِ وَ لِلْمُؤْمِنینَ وَ لکِنَّ الْمُنافِقینَ لا یَعْلَمُونَ (منافقون 8)
و برای خداست عزت و برای رسولش و برای مومنین ولی منافقین این را نمی دانند
و اگر می دانستیم و یقین می کردیم که عزت فقط برای خداست و تنها به مومنینش می دهد راهی دیگر پی می گرفتیم.

ما دوست داریم که در آرامش و اطمینان و سکون به سر بریم و هر ابزار مادّی برای آن فراهم می کنیم و گاهی نگاهمان برای آرامش تنها به وسایل دنیا خیره می شود:
إِنَّ الَّذینَ لا یَرْجُونَ لِقاءَنا وَ رَضُوا بِالْحَیاةِ الدُّنْیا وَ اطْمَأَنُّوا بِها وَ الَّذینَ هُمْ عَنْ آیاتِنا غافِلُونَ ()
کسانى که امید به دیدار ما ندارند، و به زندگى دنیا دل خوش کرده و بدان اطمینان یافته‏اند، و کسانى که از آیات ما غافلند
و حقیقتاً باور نداریم که این تنها ذکر خداست آرامش و اطمینان حقیقی را می آورد و چه دوریم از آنان که:
الَّذینَ آمَنُوا وَ تَطْمَئِنُّ قُلُوبُهُمْ بِذِکْرِ اللَّهِ أَلا بِذِکْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ (رعد 28)
همان کسانى که ایمان آورده‏اند و دلهایشان به یاد خدا آرام مى‏گیرد. آگاه باش که با یاد خدا دلها آرامش مى‏یابد
تا چه برسد که برسیم به اینکه:
یا أَیَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ، ارْجِعی‏ إِلى‏ رَبِّکِ راضِیَةً مَرْضِیَّةً، فَادْخُلی‏ فی‏ عِبادی، وَ ادْخُلی‏ جَنَّتی‏ (فجر 27)
اى نفس مطمئنّه، خشنود و خداپسند به سوى پروردگارت بازگرد، و در میان بندگان من درآى، و در بهشت من داخل شو.

کاش می فهمیدیم که خوشبختی به دانش خیلی زیادی احتیاج ندارد فقط باید که به همین چند جمله یقین کنیم که:

إِنَّ الَّذینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ سَیَجْعَلُ لَهُمُ الرَّحْمنُ وُدًّا

مَنْ کانَ یُریدُ الْعِزَّةَ فَلِلَّهِ الْعِزَّةُ جَمیعا

أَلا بِذِکْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ

...

   + مجید ; ۱۱:٤٥ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٧/۱۱/۱۱
    پيام هاي ديگران (أَحَبُّ إِخْوَانِي إِلَيَّ مَنْ أَهْدَى إِلَيَّ عُيُوبِي)‏ ()

عصری با محرومان

وَ هَدَیْناهُ النَّجْدَیْنِ (10)
فَلاَ اقْتَحَمَ الْعَقَبَةَ (11)
وَ ما أَدْراکَ مَا الْعَقَبَةُ (12)
فَکُّ رَقَبَةٍ (13)
أَوْ إِطْعامٌ فی‏ یَوْمٍ ذی مَسْغَبَةٍ (14)
یَتیماً ذا مَقْرَبَةٍ (15)
أَوْ مِسْکیناً ذا مَتْرَبَةٍ (16)
ثُمَّ کانَ مِنَ الَّذینَ آمَنُوا وَ تَواصَوْا بِالصَّبْرِ وَ تَواصَوْا بِالْمَرْحَمَةِ (17)
أُولئِکَ أَصْحابُ الْمَیْمَنَةِ (18)

و هردو راه (صعود و سقوط) را به او نشان دادیم.
پس راه صعود را به سختی بالا نرفت.
و چه دانی که راه صعود چیست.
آزاد کردن دربندی،
یا سیر کردنی در روزی  که گرسنگیست،
یتیمی از نزدیکان را،
یا بینوایی به خاک نشسته را،

 

دوستی نقل می کرد از برنامه دانشجویی یک گروه خیریه در برنامه توزیع غذا و عصری با محرومان:
با گروه رفتند به شهرری، در نزدیکی شاه عبدالعظیم در منطقه ای به نام جالیز (فکر کنم) و بین خانواده های فقیر آنجا غذا و کیک و اینها تقسیم کردند. مزرعه هایی بود و زاغه ها و اتاقهای محقری که در کنار آن مزرعه ها و باغها که لابد مال کسان دیگری بودند علم شده بودند.
خیلی وحشتناک بود گویا، و حس کرده بود که فقر عمیقاً یعنی چه و به هم ریخته بود و از خودش بدش می آمد...
اتاقهای محقری که بعضی از آنها از کمترین امکانات محروم بودند.
پیرزنی که برای عمل کردن بچه اش که دستش بریده بود و در خانه افتاده بود پانصد هزار تومان پول می خواست و از دکتر بی انصاف می نالید...
دختر کوچکی که می گفت یخچال ما را ببرید و به جایش تلوزیون برایمان بیاورید تا بتواند مانند دیگر دوستانش کارتون ببیند.
زن آبرومندی که با شش بچه شوهرش زن دیگری گرفته بود و او را چهار سال بود که ول کرده بود بدون اینکه طلاق بگیرد و چون شوهر داشت کمک خاصی هم به او نمی شد و خانواده اش در شهرستان هم با بچه هایش زن را نمی پذیرفتند و می گفتند بچه های مردم را بگذار! و او مادر بود و باید با کار کردن در کنار بچه هایش به سختی زندگی می کرد.
زنی از خانواده شان می گفت که به خاطر خشکسالی از خراسان به آنجا آمده بودند و دست شوهرش در دستگاه بریده شده بود ! و یک میلیون قسط داشتند و باید فرار می کردند که مامور نبردشان.
خانواده ای که قبلاً در تهران می نشستند و حالا کرایه خانه شان را نداشتند که بدهند و به آنجا آمده بودند.
زنی که شوهرش دو زن داشت و گاهی به او سر می زد...
دختر بچه های کوچکی که با سرمای هوا لباسهایی نازک به تن داشتند.
پسر بچه ای که با گرفتن یک شکلات کاکویی به قدری خوشحال شد که با دریافت کردن چند میلیون تومان آنقدر خوشحال نمی شویم.
دختربچه ای یازده ساله که چون کارت! نداشت به مدرسه نمی رفت.
پسربچه ای که دفتر مشق می خواست.
زنی از این می گفت که در اتاقشان شبها برای خوابیدن با موشها باید دست و پنجه نرم می کردند و خسته شده بودند.
نگاههایی که منتظر بودند و چیزی نمی گفتند.
مشکلاتی که در زیر و بم زندگیشان ریخته بود...

می گفت: «چگونه مسلمانیم و می دانیم که هزاران خانواده و انسان چون ما در نزدیکیمان هستند و با هزاران مشکل دست و پنجه نرم می کنند و طعم فقر را می چشند، طعم نیاز و طعم جهل...
چگونه آسوده هر روز غذای خوب می خوریم و می دانیم که کسانی در نزدیکی ما گرسنه اند.
چگونه آسوده می خوابیم و می دانیم که در شهرمان کسانی در نیاز بیدارند.
چگونه آسوده کتاب می خوانیم و می دانیم که کسانی فقیر و نادانند و از فقر و جهلشان به خلاف کشیده می شوند.
چگونه آسوده ایم و کسانی در رنجند.
پرسیده خواهیم شد و اکثرمان شاید جوابی نخواهیم داشت. می دانیم و باز هم در لاک خودمان هستیم و سر در خوشی های خودمان فرو می کنیم. و فقط فکر و ذکرمان این است که چگونه خودمان بهتر زندگی کنم...
دلم را خوش می کنم به دوقرانی که در صندوق می اندازم و می دانم که این خیلی کم است...
می دانم که حتی در اهداف بزرگ زندگی ام نیز جای زیادی برای آنها باز نکرده ام...
و چند روز دیگر شاید فراموش کنم همین ها
... مگر اینکه خداوند لطفی بکند...»

ثُمَّ کانَ مِنَ الَّذینَ آمَنُوا وَ تَواصَوْا بِالصَّبْرِ وَ تَواصَوْا بِالْمَرْحَمَةِ (17)
أُولئِکَ أَصْحابُ الْمَیْمَنَةِ (18)

پس آنگاه باشد از کسانی که ایمان آوردند و به صبر سفارش کردند و به مهربانی.
و آنانند که از گروه خوشبختانند.

   + مجید ; ۸:۳٠ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٧/٩/۱٤
    پيام هاي ديگران (أَحَبُّ إِخْوَانِي إِلَيَّ مَنْ أَهْدَى إِلَيَّ عُيُوبِي)‏ ()

خلق عظیم

وَ إِنَّکَ لَعَلى‏ خُلُقٍ عَظِیم...‏

و همانا تو (ای محمّد) بر خلقی بس بزرگی...

و هنگامی که قریش آزار و اذیت و صدمه زدنشان بر پیامبر (ص) بیشتر و بیشتر می شد و به نهایت می رسید، پیامبر با تضرع دستانش را به دعا بلند می کرد که: «خدایا قومم را ببخش آنها نمی دانند»

خداوند بزرگ است و در دلهای کوچک جا نمی شود. اگر طالب اوییم باید بزرگ شویم. باید بخواهیم که بزرگمان کند. باید بگذاریم که بزرگمان کند...

 

   + مجید ; ٩:٥۳ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٧/٩/٩
    پيام هاي ديگران (أَحَبُّ إِخْوَانِي إِلَيَّ مَنْ أَهْدَى إِلَيَّ عُيُوبِي)‏ ()

خدای قدرتمند قدرتمند قدرتمند قدرتمند

وقتی اولین بار شروع کردم به جدّی خواندن قرآن یکی از مهمترین چیزهایی که توجهم را جلب کرد و برایم خیلی جالب بود تفاوت اساسی بود که میان قدرت (و کنترل خدا بر جهان) در قرآن و قدرت خدا در تعالیم مذهبی بود که پیش از آن به طور ضمنی یا مستقیم فرا گرفته بودم.
اگر چه خدایی که به من معرفی شده بود قادر بود و همه چیز را خلق کرده بود، و هر کاری از عهده اش بر می آمد و همه چیز زیر نظر او بود ولی بالاخره بعضی چیزها و مشکلات در جهان اجتناب ناپذیر بود. انگار که بالاخره خدا نهایت تلاش و نهایت امکان را برای جهان به وجود آورده بود ولی خوب دیگر بالاخره بعضی از مشکلات باید پیش می آمد دیگر و چاره ای برای آن وجود نداشت. اگر چه این حرف مستقیم اصلاً زده نمی شد ولی به طوری ضمنی اینجور در ذهن من بود (شاید به خاطر اکثر معلم هایی که خیلی خوب نبودند) که این خدا اگر چه خیلی تواناست ولی خوب دیگر یکجاهایی کاری از دستش بر نمی آید
...(ادامه)

ادامه مطلب
   + مجید ; ٦:٢٥ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٧/٩/٢
    پيام هاي ديگران (أَحَبُّ إِخْوَانِي إِلَيَّ مَنْ أَهْدَى إِلَيَّ عُيُوبِي)‏ ()

لیلی های نزدیک لحظه ای

مَنْ کانَ یُریدُ الْعاجِلَةَ عَجَّلْنا لَهُ فیها ما نَشاءُ لِمَنْ نُریدُ ثُمَّ جَعَلْنا لَهُ جَهَنَّمَ یَصْلاها مَذْمُوماً مَدْحُورا
هر کس که (چیز) فوری را بخواهد به سرعت فراهم می کنیم آنرا برای هر کس که بخواهیم و سپس برایش (بدینوسیله) دوزخی خواهد بود که در آن نکوهیده و رانده شده وارد شود.

(اینجا قدیم این عکس بود!)

«خدا گفت: لیلی جستجوست . لیلی نرسیدن است و بخشیدن
خدا گفت: لیلی سخت است. دیر است و دور از دست
شیطان گفت: ساده است. همین جایی و دم دست
و دنیا پر شد از لیلی های زود. لیلی های ساده اینجایی. لیلی های نزدیک لحظه ای»

از کتاب «لیلی نام تمام دختران زمین است» از «عرفان نظرآهاری»

   + مجید ; ۱٠:۳٧ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٧/۸/٢٤
    پيام هاي ديگران (أَحَبُّ إِخْوَانِي إِلَيَّ مَنْ أَهْدَى إِلَيَّ عُيُوبِي)‏ ()

زنبور باید شدن

وَ أَوْحى‏ رَبُّکَ إِلَى النَّحْلِ أَنِ اتَّخِذی مِنَ الْجِبالِ بُیُوتاً وَ مِنَ الشَّجَرِ وَ مِمَّا یَعْرِشُونَ (68)
ثُمَّ کُلی‏ مِنْ کُلِّ الثَّمَراتِ فَاسْلُکی‏ سُبُلَ رَبِّکِ ذُلُلاً یَخْرُجُ مِنْ بُطُونِها شَرابٌ مُخْتَلِفٌ أَلْوانُهُ فیهِ شِفاءٌ لِلنَّاسِ إِنَّ فی‏ ذلِکَ لَآیَةً لِقَوْمٍ یَتَفَکَّرُونَ (69)

و پروردگارت به زنبور وحی کرد که از کوهها و درختان و هر آنچه که بالاست خانه بگیرد،
و سپس از همه ثمرات میل کند و طریق پروردگارت را رامگونه طی کند، و آنگاه از درونش شهدی به رنگهای مختلف بیرون می آید که شفایی برای مردم است و همانا در این نشانه ای برای مردمانی است که تفکر می کنند.


تا به کی به روی زمین لانه باید ساختن ،
زنبور باید شد و بالاترین خانه ها را باید برگزید، از هر آنچه بالاست،
سر در میان لجنها تا کی چون مگسان و سوسکها فرو کردن،
زنبور باید شد و از نیکوترین ثمرات بهره مند باید شدن،
و سرگردان چون پشه ها تا کی با باد چرخیدن،
زنبور باید شد و مطیعانه راه پروردگار را سلوک باید کرد،
بی حاصل و بی فایده تا به کی زیستن،
زنبور باید شد و حاصلش شهدی خواهد بود که همه ی مردم را سیراب می کند و شفا می دهد.
زنبور باید شد...

   + مجید ; ٢:٥٦ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٧/۸/۱٩
    پيام هاي ديگران (أَحَبُّ إِخْوَانِي إِلَيَّ مَنْ أَهْدَى إِلَيَّ عُيُوبِي)‏ ()

درمانده تر از کلاغ

وَ اتْلُ عَلَیْهِمْ نَبَأَ ابْنَیْ آدَمَ بِالْحَقِّ إِذْ قَرَّبا قُرْباناً فَتُقُبِّلَ مِنْ أَحَدِهِما وَ لَمْ یُتَقَبَّلْ مِنَ الْآخَرِ قالَ لَأَقْتُلَنَّکَ قالَ إِنَّما یَتَقَبَّلُ اللَّهُ مِنَ الْمُتَّقِینَ (27) لَئِنْ بَسَطْتَ إِلَیَّ یَدَکَ لِتَقْتُلَنِی ما أَنَا بِباسِطٍ یَدِیَ إِلَیْکَ لِأَقْتُلَکَ إِنِّی أَخافُ اللَّهَ رَبَّ الْعالَمِینَ (28) إِنِّی أُرِیدُ أَنْ تَبُوءَ بِإِثْمِی وَ إِثْمِکَ فَتَکُونَ مِنْ أَصْحابِ النَّارِ وَ ذلِکَ جَزاءُ الظَّالِمِینَ (29) فَطَوَّعَتْ لَهُ نَفْسُهُ قَتْلَ أَخِیهِ فَقَتَلَهُ فَأَصْبَحَ مِنَ الْخاسِرِینَ (30) فَبَعَثَ اللَّهُ غُراباً یَبْحَثُ فِی الْأَرْضِ لِیُرِیَهُ کَیْفَ یُوارِی سَوْأَةَ أَخِیهِ قالَ یا وَیْلَتى‏ أَ عَجَزْتُ أَنْ أَکُونَ مِثْلَ هذَا الْغُرابِ فَأُوارِیَ سَوْأَةَ أَخِی فَأَصْبَحَ مِنَ النَّادِمِینَ (31)

و حکایت کن برای آنان داستان دو پسر آدم را که قربانی ای تقدیم کردند و از یکی پذیرفته شد و از دیگری پذیرفته نشد.
گفت: تو را می کشم.
گفت: همانا از تقواداران پذیرفته می شود. اگر تو دستت را به سوی من دراز کنی که مرا بکشی، من دستم را به سوی تو برای کشتنت دراز نخواهم کرد چرا که من از پروردگار جهانیان بیم دارم. بگذارم که با اینکارت گناه من و گناه خود را به دوش گیری و از یاران آتش گردی و این جزای ستمکاران است.
پس نفسش او را به کشتن برادرش ترغیب کرد، و او را کشت و از زیانکاران شد.
پس، خداوند کلاغی را برانگیخت که زمین را بکاود تا به او نشان دهد چگونه جسد برادرش را پنهان کند. گفت: «واى بر من، آیا از این کلاغ هم درمانده ام که جسد برادرم را در خاک کنم؟» پس آنگاه از زمره ی پشیمانان گردید.

قابیل بی تقوای وجودم سالهاست که هابیل اخلاص را در کشته است و بوی تعفنش همه جا را گرفته است...

   + مجید ; ۱٠:۳۳ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٧/۸/۱۸
    پيام هاي ديگران (أَحَبُّ إِخْوَانِي إِلَيَّ مَنْ أَهْدَى إِلَيَّ عُيُوبِي)‏ ()

بهر چه از دوست و امانى..

«فَلَمَّا بَلَغَ مَعَهُ السَّعْیَ»- اسماعیل کودکى روز به روز افزون بود، کریم برآمده و عزیز برخاسته، سلاله خلّت بود و صدف درّ محمد مرسل بود، گوشه دل خلیل درو آویخت، بچشم استحسان درو نگریست، از درگاه عزّت عتاب آمد که اى خلیل ما ترا از بت آزرى نگه داشتیم تا دل در بند عشق اسماعیلى کنى؟ هر چه حجاب راه خلّت باشد چه بت آزرى و چه روى اسماعیلى.        

بهر چه از راه باز افتى چه کفر آن حرف و چه ایمان         

بهر چه از دوست و امانى چه زشت آن نقش و چه زیبا

 اى خلیل دعوى دوستى ما کردى و مریدوار در راه ارادت آمدى که: إِنِّی وَجَّهْتُ وَجْهِیَ لِلَّذِی فَطَرَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ، از خلایق و علایق بیزارى گرفتى که «انهم عدوّ لى الارب العالمین»، اکنون آمدى و دلى که بر محبت جلال و جمال ما وقف است به او پرداختى و مهر برو نهادى، قرّبه لى قربانا و انقطع الىّ انقطاعا- خیز او را قربان کن ور ما را میخواهى درد خود را درمان کن.


          تا دل ز علایقت یگانه نشود             یک تیر ترا سوى نشانه نشود

         تا هر دو جهانت از میانه نشود             کشتى بسلامت بکرانه نشود

از تفسیر کشف الاسرار

رشید الدین میبدی


خیلی وقتها وقتی به زندگیهامون نگاه می کنم دست لطف خدارو توش پر می بینیم که چه چیزهای زیادی را به ما نداده یا از ما گرفته فقط به خاطر اینکه چقدر دوستمان داشته است. کاش بشه واقعاْ که این لطف و دوستی دوطرفه بشه...کاش بشه که واقعاْ ما هم بتونیم از چیزهای بزرگ به خاطرش بگذریم...

   + مجید ; ٩:٠٩ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٧/٥/٢۸
    پيام هاي ديگران (أَحَبُّ إِخْوَانِي إِلَيَّ مَنْ أَهْدَى إِلَيَّ عُيُوبِي)‏ ()

یک نگاه به سوره حمد

سوره حمد از یک رابطه دو طرفه عاشقانه با خداوند تشکیل شده است. تسلیم شدن مطلق از جانب بنده و هدایت کردن فوق العاده از جانب خداوند.
قبل از تسلیم شدن لازم است که معرفتی نسبت به آنکه به او تسلیم می شویم داشته باشیم. مقدمه سوره حمد با حمد و وصف پرورنده همه جهانیان آغاز می شود خداوندی که رحمان و رحیم است و در نهایت بخشندگی و مهربانی و عطوفت (و زیبایی) قرار دارد ولی در عین حال مالک یوم الدین است، جزادهنده است و حساب پس دهنده است و حسابگر (و نیرومند) است. و او به دو صفت متضاد از جمال و جلالش وصف شده است. و این دو دسته صفات در همه جهان که او پروردگارش است نیز تجلی می کند و زیبایی ها و لطافت دنیا و قهر و عظمت و حکمت پیچیده پدیده ها همه از جانب اوست.
بعد از شناخت چنین خدای مهربان و قهاری سزاوار نیست که کس دیگری را بندگی کرد و یا از کس دیگری یاری جست، پس پرستش و تسلیم و بندگی و استعانت فقط و فقط مختص اوست و بعد از این بندگی محض نوبت خداوند است که ما را به راه مستقیم هدایت کند.
راه کسانی که در رحمت خداوند فرو رفته اند و غرق در نعمتهای فراوان او شده اند و از الرحمن الرحیم بهره‌مند شده‌اند و نه کسانی که به عزت و غیرت و قهر خداوند فرو رفته اند پس به غضب خداوند درآمده‎اند و به مالک یوم الدین گرفتار می شوند و نه کافرانی که اگرچه در غضب محض نیستند در این میان گمشده اند و بهره ای نبرده اند.

   + مجید ; ٩:٢٥ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٧/٥/۱
    پيام هاي ديگران (أَحَبُّ إِخْوَانِي إِلَيَّ مَنْ أَهْدَى إِلَيَّ عُيُوبِي)‏ ()