خدای قدرتمند قدرتمند قدرتمند قدرتمند

راستش این خدایی است که در ذهن خیلی از ماها به طور ناخودآگاه هست اگرچه این عقیده را اظهار نکنیم. حتی از این فاجعه تر بعضی ها در ذهنشان خدایی دارند که تنها جهان را خلق کرده است و آن را رها کرده که به قوانین خود بچرخد و خیلی دیگر با آن کار ندارد. مگر در یک مواقعی که یک دخالت هایی در قوانین بکند مثل معجزات و دعا و ...
و این خیلی شعف انگیز بود برای من که به طور ناگهانی با قرآن آشنا شدم و با خدایی جدید در فاصله ای کوتاه و ناگهانی در قرآن ملاقات می کردم، گویا که کشف تازه ای کرده باشم و یا از صفر به خدا ایمان بیاورم.

خدایی که در قرآن بود نه تنها همه مخلوقات را آفریده بود و همه چیز را دقیقاً و دقیقاً همانگونه که می خواست ترکیب کرده بود. بلکه حتی جزئی ترین چیز دنیا نیز تحت برنامه ی او به پیش می رفت و با علم نامحدودش بر کوچکترین ذره ی واقف بود و همه چیز در برنامه خداوند مکتوب بود. هیچ وقت نخوابیده و در حال چرت زدن و تماشای دنیا نبود، بلکه همیشه در کار بود و هر چیز به مشیت او پیش می رفت. همه ی پدیده ها و ذرات به اراده او حرکت می کردند و جاری می شدند و همه در حال حمد او بودند و همه چیز غرق در شادی و لذت و تسبیح او بودند. و تازه متوجه شدم که اگر دنیا اینطوری است که ما با آن مواجهیم فقط و فقط به این خاطر است که مشیت خدا بر همین تعلق گرفته است و این دقیقاً و دقیقاً همانچیزی است که خدا می خواسته است و فقط کافی است که یک کم از لاک خودم در میامدم و با چشمان حقیقی تری به دنیا نگاه می کردم، به دنیایی که مرحله کوچک و موقتی بود از مقصود آفرینش، به امتحان های عجیب دنیا، به نادیده ها و نادانسته های بسیاری که چشمانم بر آن حجم انبوه بسته بود کمی آشنا می شدم و آنگاه می فهمیدم که همه آنچیزهایی که به نظر عیب می نمود و یا قابل قبول نبود، در نهایت کمال و زیبایی آفریده شده بود و حتی شیطان موجودی بود که به اجازه ی مخصوص خداوند به فعالیتی موقت برای منظوری بسیار بزرگ اقدام می کرد. و همه ی اینها هیچ تناقضی با اختیار انسانها نداشت چرا که خداوند بسیار بسیار والاتر از آن بود که مشیت مطلقش مانعی برای اختیار ناچیزِ انسان شود. خداوندی که اگر اراده می کرد، به وجود آوردن و تغییر هر چیزی برایش سه سوت بود و کن فیکون کردن عالم برایش یک کلمه. هر آنچه که می خواست می کرد و کسی جلودارش نبود. اگر سکوت می کرد و یا کاری را نمی کرد از ضعفش نبود، بلکه بنابر میل و حکمتی بود و همانگونه که برای هر آنکس که می پسندید و راضی بود این سکوت را می شکست و بی هیچ محدودیتی خارق العاده ترین پدیده ها جاری می شد...

خیلی دوست دارم که بیشتر بنویسم ولی خوب می ترسم که کلماتم مثل همان کتابهای دینی دبیرستانمان شود و هیچ فایده ای نداشته باشد. کسی دیگه می خواد که واقعاً اینجور چیزها را بنویسد...
به هر حال فکر می کنم که اگر یکروز خدا لطفی کنه و فقط یک ذرّه به ما بفهمونه که چقدر و چقدر نیرومنده و چقدر همه چیز به خواست اون جاری می شه، چنان آرامش و وجدی وجودمان را فرا بگیرد که به حرف و حدیث دیگری نیاز نداشته باشیم...
به امید آن روز!

/ 1 نظر / 11 بازدید