بیقرار

جایی به تصادف خواندم این را که سرنوشت شهیدی بود خیلی تاثیرگذار بود (نقل به مضمون متاسفانه چون متنش را ندارم):
از همان اول معلوم بود که خیلی بیقرار و بیتاب است و خیلی زود از میان ما می رود. خیلی وقتها در خواب خدا خدا می کرد. یک بار نیمه شب در حال خواب دیدم به شدّت فریاد می کند: خدا، خدا! بیدارش کردم، مثل بید به خود می لرزید. تکانش دادم گفتم چی شده، گفت چیزی نیست و دوباره به خواب رفت. بیسیمچی بود. همیشه غرق مناجات بود. کنار بیسیمش می نشست و با سوز و گداز دعای ابوحمزه را آرام می خواند. صفحه‌های مفاتیح کوچکش دیگر با اشکهای او انس گرفته بودند. بسیار اهل بکاء بود ولی در خفاء. یادش گرامی. وقتی رفت نوزده سال داشت.
وقتی من در آن سنین بودم بزرگترین مشغولیتم این بود که Age of Empires را با هفت تمدّن در سخت‌ترین حالتش شکست بدهم...

/ 3 نظر / 11 بازدید
علی

[گل] سلام و عرض ادب به محضر دوستان و قاريان قرآن : اولين ختم قرآن را به روح بلند سيد الشهدا و ياران با وفايش شروع مي کنيم . در اين کار خير اموات خودمان را فراموش نکنيم . شما دوستان عزيز وقتي که وارد وبلاگ شديد در قسمت پيام ، نام خود را همراه با جزئي که مي خواهيد بخوانيد براي ما بنويسيد و همچنين آدرس وبلاگ خود را يادداشت کنيد تا ما با مراجعه به وبلاگ شما بتوانيم به شما اطلاع دهيم که اسم شما ثبت شده است . شما هم در این کار خیر شرکت کنید .

جعفر

با مدعی مگویید، اسرار عشق و مستی -:- زیرا که طعم ساندیس، شهد است راستی راستی! ای کاش میر میدید، انبوه عاشقان را تا بی خبر نمیرد، از درد خود پرستی جانباز شیمیایی، با شیخ گفت: «جانا! با کافران چه کارت؟ گر بت نمی پرستی» دندان گرگها را، هر کودکی ببیند ای پیر انقلابی! چشمت چرا تو بستی؟ عاشق شو ارنه روزی، این صبر هم سرآید اذن ولی نباشد، پنداشتی که جستی؟ یارب شکسته حالان، طاقت دگر ندارند تا کی کنند اجانب، چندین دراز دستی گویی ولی شناسان، رفتند از این ولایت خط امام گم گشت، زین کارگاه هستی آن روز دیده بودم، این فتنه ها که برخاست کز بغضِ رایِ ملت، یک دم نمی نشستی! این عشق دست طوفان، خواهد سپردت ای میر! بازآ به نزد ملت، وآن روزگار مستی با اجازه از حضرت حافظ محمد صادق باطنی