چقدر راه زندگیمان را خودمان انتخاب کرده‌ایم؟

چقدر راه زندگیمان را خودمان انتخاب کرده‌ایم؟ منظورم، خودخواهیمان نیست. منظورم آن خود حقیقی و عقل واقعیمان است یا چقدر مسیر زندگیمان را خانواده، جامعه و تفکّرات دیگران و توجّهات به دیگران و جوّگیری و مسیرهای تعریف شده اجتماعی یا تنبلی یا سرگردانی یا عقل حسابگر معیشتی رقم زده است؟
در این انتخابها چقدر به فکر شئون مادّی و اجتماعی خود بوده‌ایم و چقدر به رشد الهی و معرفتی خود فکر کرده‌ایم؟ چقدر تنها در پیله خود تنیده‌ایم و چقدر جامعه و نیازهایش را مدّ نظر قرار داده ایم؟
چقدر به سود بردن فکر کرده ایم و چقدر به سودرساندن اندیشیده‌ایم؟‌

با تو ‌‎ام، تو که سرت را پایین انداخته‌ای و پرشتاب در حال حرکتی، نمی‌ترسی که حرکت نکردن بهتر باشد از این حرکت سریع و کورکورانه؟ نمی‌ترسی که «رونده‌ی بی‌بصیرت، سرعتش جز دوریش نیفزاید»؟ نمی ترسی که روزی این راه را دوباره مجبور شوی حتّی برگردی؟!

شاید هفت سال سرگردان باشی و طول بکشد که مسیرت را پیدا کنی ولی آیا بهتر از آن نیست که شصت سال در راهی رفته باشی که از آن پشیمان باشی؟

شاید این مسیر که می‌روی همان مسیر درست باشد ولی اینچنین که تو می‌روی «اگر به بیراهه روی عذری نخواهی داشت و اگر از راه رفته باشی اجری نخواهی برد».

یک لحظه هم که شده بایستیم و تامل کنیم، چقدر راه زندگیمان را خودمان انتخاب کرده‌ایم؟ آن خود حقیقیمان، عقل الهیمان؟

واقعاً راه زندگیمان چقدر منطبق بر خواست خداست؟‌ و نهایتاً غیر از درک و انتخاب این خواست آیا چیزی منجر به رضایت حقیقی ما از عمق وجودمان خواهد شد؟‌

/ 0 نظر / 12 بازدید