همقدم با حسین ع

کاش می دانستم که حسین چرا می‌رود،
و به کجا می‌رود،
و چه می‌آموزد.
کاش می شد چند قدمی با او تاب آورد...

انتظارهای مومنان به پایان رسید،
معاویه مُرد و بار تحمیل گشته‌ی صلح از شانه‌ها خالی شد،
حسین شبانگاه از مدینه راه می افتد و به سوی مکه می رود.
در ابتدای راه حرکت او یک دست کشیدن ساده است از بیعت با یزید
بیعتی که همه می دانند که نابحق است اگر که نابحقی یزید را همه آنقدرها حس نکنند
دست کشیدنی از بیعت همانند بسیاری
ولی به تدریج حرکت حسین متمایزتر و متمایزتر می‌شود
مسیر واضحتر و واضحتر می شود
و کاروان حسین خالصتر و خالصتر
و عقلهای بزرگ هم در قدمهای او تاب همراهی ندارند و در هر قدم درمانده‌تر و درمانده‌تر می‌شوند
در مدینه عقلها توصیه اش که در رفتن هراس کند و پنهانی به کوه و بیابان بزند
و حسین از راه می رود و حرکتی آشکار می کند
و در مکه عقلها توصیه‌ می کنند که لااقل به یمن
امنتر، به پایین
برود ولی حسین خواهان بالارفتن است و به عراق پرخطر رو می کند.
امانش می‌دهند نمی‌پذیرد،
و حجش را عمره می کند تا به سوی قضای خداوند پرشتاب حرکت کند،
اخطارش می دهند که دلهای مردم اگر با تو باشد شمشیرهاشان بر تو خواهد بود،
می‌داند و می‌شنود و می‌گذرد و اگر چه چشمانش به سمت کوفه است نگاه خندانش به چیزی فراتر در دوردستها می‌نگرد.
می رود و می‌آموزد که مرد خدا اگر قضا به آنچه می‌خواهد جاری شد که شکر می‌کند و توفیق شکر می‌طلبد و اگر غیر آن شد کسی که نیتش حق است و دلش آکنده از تقواست در هر حال از مقصود دور نیست. می‌آموزد که هدف ظاهر است و حرکت به سوی خدا باطن...
وقتی خبر شهادت مسلم و هانی از کوفه به حسین می رسد دیگر در کسانی که با او همراهند شکی نمی ماند که این کاروان به سمت امارت و پیروزی نمی رود، به سوی خطر گام بر می‌دارد و کدامین عقل است که تاب بیاورد در این کاروان جز اندکی از دیوانگان...
در کربلا دیگر اگر تردیدی بود که با حسین رفتن با زیستن همراه است شکها همه یقین شد که نیست.
و امتحانها در کربلا به آخر خود نزدیک می شود
و انتظارها در عاشورا به پایان خود
و کوره‌ خداوند گویا به آخرین دمایش رسیده است
سرباره‌ها همه سوختند و رفته‌اند
و همه‌چیز آماده است برای آینه‌شدن، برای شهادت.

مژده جانا که یار نزدیک است
وه که دلدار، دلدار نزدیک است
گر گرفته جان ز پیکره های غرقه به خون
گریه از غم نیست این، شوق بی حدّ است،
که دیدار نزدیک است.
زینب و جمله حرم به که چه زیبا شده اند،
این عروسی چه پر از لاله شده، ارض و سما رنگین است.
لشکر ظلم عجب مهر کنان آمده اند،
شرط عقل است مگر قوم فداکار چرا،
جان خود مرده نمودید مرا زنده کنید؟
وه چه تیز و برّان است این شراب،
مژده باد ای دل، مُسک خِتام کار نزدیک است

مژده جانا که یار نزدیک است
وه که دلدار، دلدار نزدیک است

/ 1 نظر / 8 بازدید
جعفر

اما امروز غزه کربلا شده و ایران ما کوفه ای که مردمانش نمیدانم از چه رو این چنین !به این کربلا مینگرند