نامه‌ای به یک دوست

سلام عزیزم،
از تو انتظار بیشتری داشتم، ولی اصلاً دلگیر نشدم که دیدم به موسوی رای دادی و سبز شدی، چون کی‌ می‌دونه شاید خودم هم اگر آن اتفاقات پیش نمی‌آمد به موسوی رای می‌دادم و کی می‌دونه شاید حتی یک کم جوّگیرتر شده بودم سبز هم می‌پوشیدم. ولی الآن واقعاً دردناکه روایت سبز و نیمه‌سبزو از دهان تو می‌شنوم.
نمی‌دونی چقدر دوستت دارم با اینکه نمی‌شناسمت، نشناختن لفظ درستی نیست، من فقط ندیدمت، با چشم، ندیدمت ولی اصلاً لازم نبود که دیده باشمت که برات بیشتر از نزدیک‌ترین دوستانم دعا کرده باشم. ولی این ایّام برایم خیلی غریبه‌ای. غریبه نیستی البته، باز هم می‌فهممت ولی مثل غریبه‌ها می‌مونی.
خیلی برام سنگینه که تو نمی‌فهمی، که تو نمی‌فهمی و صحبت از اشتباهات دولت می‌کنی و صحبت از خشونت‌های نظام و صحبت از اشتباهات و خشکه‌ مقدّس‌بازی‌هایی که به اسم دین انجام شده. نمی‌گم دروغ می‌گی ولی برام سخته که تو اینقدر ببخشید ولی کوچیک و سطحی نگاه کنی. می‌دونم دلت از این چیزها پره، منم دلم به اندازه‌ی خودم پره ولی دلیل نمی‌شه که قصّه‌ی اصلی را نبینی.
عزیز، تو که صاحب کمالاتی، تو که از خدا بهتر از من می‌دونی، تو که مسلمانی برای من عجیبه که جبهه‌ جنگ اصلی دنیا را نمی‌بینی، جنگ بین سکولارها و دین، جنگ بین خدا و طاغوت. یعنی تو نمی‌دونی که بیشتر این رهبران جنبشِ بی‌رهبرِ سبز اگه نمازی می‌خونن یا نمی‌خونن خیلی وقته که قلبشون را به طاغوت فروختن، خیلی وقته که قبله‌شان آمریکا و غربه اگه هم رو به کعبه می‌کنند. نمی‌فهمم چرا نفهمیدی که این قصه‌ی جدیدی نیست. من چی بگم بهت که بفهمی که این حرکت همون قصه‌ی قدیمی دشمنی سی‌ساله دشمنانه با مردمی که سی‌ سال پیش گفتند پروردگار ما تنها خداست، اگرچه امثال موسوی تنها در احساساتشون غوطه‌ور باشند و نبینند. قبول دارم ما در این سالها خیلی نزول کردیم. چون به راحتی، افتادیم خدا را خیلی فراموش کردیم، شاید هم این جریانات برای این باشه که کمی یادمون بیاد. ولی تو بگو این گروه مترفین خدا را بیشتر فراموش کرده‌اند یا ما. تو صادقانه بگو خروجی‌های این دانشگاه‌های رنگارنگ جمهوری  اسلامی که بیشتر سکولار تربیت کردند و بندگانی شدند که فکرشان را به غرب فروختند بیشتر خدا را فراموش کردند که همه آرمانها و آرزوهای اسلامی را فراموش کرده‌اند یا ما. می‌دونم شعارهای سکولارشان را قبول نداری ولی نمی‌فهمم که چرا نمی‌فهمی که این شعارها یک تصادف یا یک لجبازی ساده نیست. نمی‌فهمم که چرا نمی‌بینی و سبزی جلوی چشماتو گرفته. یعنی می‌شه که مومن نابینا بشه. نه، نه، حتماً چیزهایی هست راجع به تو که من نمی‌دونم. شاید من هم اگر در جای تو بودم، در محیطی که تو زندگی می‌کنی، شاید من هم اگر چیزهایی که تو دیدی و کشیدی، دیده بودم و کشیده بودم مثل تو فکر می‌کردم و می‌دیدم. نمی دانم، نمی‌دانم...قضاوت با خداست.
شاید من هم اشتباه می‌کنم، قصه‌ی اصلی اصلاً این نباشه، قصد و جبهه‌ی اصلی دشمن اصلاً این نباشه که من می‌گم. شاید این جدالها هم مثل قصه‌ی شیعه و سنی در پاکستان و عراق، مسئله‌ی حقانیت شیعه یا سنّی مطرح نباشه. شاید قصه‌ی اصلی این باشه که ما به هر وسیله و بهانه به جان هم بیفتیم و نفسمون گرفته بشه و سست بشیم و بخودمون مشغول بشیم و از حرکت باز بمونیم و تجزیه بشیم و از خدامون دور بشیم.
گفتنی‌ها زیاده و نمی‌دونم که اصلاً این نوشته را بخوانی یا نه ولی در هر حال قصه‌ی اصلی هر کدام که باشه، یا چیزی فراتر از همه‌ی این قصه‌ها هیچ دلیل نمی‌شه که من باز هم برات دعا نکنم که هدایت بشیم که عاقبت به خیر بشیم. که همه چیز با خوبی تمام بشه.
خوبی‌ای که من فکر می‌کنم می‌دونم که نمی‌شه ولی خوبی‌ای که خدا می‌دونه شک ندارم که می‌شه.
مصدّعت شدم، ببخشید.

/ 5 نظر / 11 بازدید
حسین

[گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل]

جعفر

جالب بود. خیلی وقته نبودی. راستی چرا واسه من دعا نمی کنی؟؟؟؟

مجید

سلام حسود نمی دونم کجای این نوشته بود که برای تو دعا نمی کنم. مخلصیم.

سعید

سلام دوست عزیز این نامه رو به من ننوشتی، ولی وقتی خوندم با اینکه سوادم به این چیزا نمی رسه نتونستم جواب ندم. نمیدونم چرا همه چیز رو سیاه و سفید می بینی!! چرا فکر می کنی نظام ما هر غلطی بکنه جبهه خداست و بقیه هر گلی بکارن جبهه شیطان هستن، عزیز من هر تکاملی در جهت خداست و انتقاد پذیر کردن حکومت، مجبور کردنش به احترام به آزادی بیان و ... در جهت تکامله و در جهت خداست.

IVI A S O U D

سلام دوست گرامی با اقامتگاه به روزم[گل]