امیدوارم از نور بنویسم

چه تیره و تاریک است این بیابان و چه سرد و یخبندان است، فقط از دور کورسوی امیدی پیداست، صبر کنید، شاید که در آن نور راهی پیدا کنیم، و یا که جانهای یخزده مان را گرما بخشیم.

امیدوارم که در اینجا از تاریکی زیاد ننویسم و از سرما. امیدوارم موسیقی موزون بر هم خوردن دندانهایم را به شعر در نیاورم و یا آوای تاریک ظلمت را در بیابان ترانه نکنم. امیدوارم فیلسوفانه توضیح ندهم که چرا بدون نور تاریکی است و یا بدون گرما سردی حضور دارد. امیدوارم دانشمندانه دمای سرمای هوا را اندازه نگیرم. می خواهم اگر توانستم از نور بنویسم، از کورسوی نور و از روشنایی.

و امیدوارم که در این بیابان تاریک و سرد، روزی از پس ریز و درشت تپه ها جانهای یخزده مان گرم خواهد شد. چرا که آنکس که چشمان کورمان را شفا داد که چیزی  ببینیم، پس از این نیز غافل از سخنهای تند و درشتِ خارها و تپه ها و سنگها به پایمان نخواهد بود. 

/ 2 نظر / 9 بازدید
امیر

سلام ! چه خبر؟ [گل] لینک کامنتت اشکال داره بزحمت تونستم این رو بفرستم به امیددیدار

حمیدی

جمله‌ی آخر یک ویرگول بعد از «تند و درشت» می‌خواهد؟