تغییر بشری،تغییر الهی

...إِنَّ اللَّهَ لا یُغَیِّرُ ما بِقَوْمٍ حَتَّى یُغَیِّرُوا ما بِأَنْفُسِهِمْ ...(رعد 11)
در حقیقت خداوند حال هیچ قومی را تغییر نمی دهد تا آنان حال خود را تغییر دهند...
جالب است این آیه را ما معمولاً اینجور ازش برداشت می کنیم که اگر می خواهیم رشد کنیم باید خودمان باعث رشد خودمان بشویم. ولی خوب اگر نگوییم این برداشت غلط است حداقل نکته ظریفی در آن نادیده گرفته شده است.
در قرآن وقتی صحبت از این آیه می شود صحبت از رشد نیست بلکه برعکس صحبت از تغییر یک نعمت برای یک قوم است. کما اینکه در ادامه ی این آیه آمده است که وَ إِذا أَرادَ اللَّهُ بِقَوْمٍ سُوْءاً فَلا مَرَدَّ لَهُ وَ ما لَهُمْ مِنْ دُونِهِ مِنْ والٍ  که به سرنوشت بد یک قوم اشاره شده و حتی در جایی دیگر مشابه این سیاق تاکید شده است که ذلکَ بِأَنَّ اللَّهَ لَمْ یَکُ مُغَیرِّا نِّعْمَةً أَنْعَمَهَا عَلىَ‏ قَوْمٍ حَتىَ‏ یُغَیرِّواْ مَا بِأَنفُسِهِمْ  وَ أَنَّ اللَّهَ سَمِیعٌ عَلِیم‏ (انفال 53) که صحبت از تغییر نعمت است و نه تحصیل نعمت.

اگر نفی بدی را خوبی بگیریم درواقع این دو عبارت یک چیز هستند ولی شاید اگر درست نگاه نکنیم تفاوت ایندو (اگر دقت نشود) در برداشت از زمین تا آسمان باشد.
در واقع اشکال برداشت اولی که در ذهن می سازیم معمولاً این است که انگار فراموشی‌ای در آن وجود دارد که:
مَّا أَصَابَکَ مِنْ حَسَنَةٍ فَمِنَ اللَّهِ  وَ مَا أَصَابَکَ مِن سَیِّئَةٍ فَمِن نَّفْسِکَ (نساء 79)
هر چه از خوبیها به تو مى‏رسد از جانب خداست و آنچه از بدى به تو مى‏رسد از خود توست.
در واقع برداشت اول با مسامحه درست است ولی اشکال عمده آن تصویری است که شبیه به برخی فلسفه‌های غربی با حالت فاعلیت مطلق انسان در ذهنمان می سازیم که ما سرنوشت خودمان را می سازیم و به انسان حالت غروری از این برداشت دست می دهد که چه بسا مضرّتر از سمّ است. در حالی که در تصویر دوم می گوید که ما فقط سرنوشتمان را خراب می کنیم. در نگاه دوم ما باید سعی کنیم که دست از خرابکاریهای روزمره زندگیمان که صبح تا شب با افکار و گفتار و اعمالمان مشغول آنیم برداریم تا زندگیمان را خدا خودش درست کند. (امیدوارم از این باز سوء برداشت نشود که برنامه برای رشد نداشته باشیم بلکه منظور نوع نگاه است که آنچه خوبی کسب می کنیم از خودمان ندانیم).

حتی اگر کسی اینطور برداشت کند از آیه اول که آنچه که در زندگیمان می بینیم نتیجه‌ی مستقیم همه اعمالمان باشد اگرچه در مورد اعمال نیک با همان نگاهی که گفته شد صادق است ولی در مورد اعمال بد این اصل کاملاً برقرار نیست چرا که وَ ما أَصابَکُمْ مِنْ مُصیبَةٍ فَبِما کَسَبَتْ أَیْدیکُمْ وَ یَعْفُوا عَنْ کَثیرٍ (شوری 30)  که صحبت از این است که بدبختیهایت از بدیهای خودت است ولی تازه از بسیاری از بدیها صرف نظر شده است ...

با این جور نگاه است که اگر بتوانیم کسب کنیم می توانیم اینگونه دعا کنیم (چون دعای کمیل) که:

اللَّهُمَّ اغْفِرْ لِیَ الذُّنُوبَ الَّتِی تُنْزِلُ النِّقَمَ‏ (نقم جمع نقمت یعنی بدبختی)
اللَّهُمَّ اغْفِرْ لِیَ الذُّنُوبَ الَّتِی تُغَیِّرُ النِّعَمَ‏
اللَّهُمَّ اغْفِرْ لِیَ الذُّنُوبَ الَّتِی تَحْبِسُ الدُّعَاءَ (حبس می کند دعا را که بالا نرود!)
اللَّهُمَّ اغْفِرْ لِیَ الذُّنُوبَ الَّتِی تُنْزِلُ الْبَلاَءَ
اللَّهُمَّ اغْفِرْ لِی کُلَّ ذَنْبٍ أَذْنَبْتُهُ وَ کُلَّ خَطِیئَةٍ أَخْطَأْتُهَا...

کسی که در این توهم است که خودش می تواند کار خودش را درست کند کی از صمیم قلب اینطور دعا می کند که: 

اللَّهُمَّ وَ أَسْأَلُکَ سُؤَالَ مَنِ اشْتَدَّتْ فَاقَتُهُ وَ أَنْزَلَ بِکَ عِنْدَ الشَّدَائِدِ حَاجَتَهُ وَ عَظُمَ فِیمَا عِنْدَکَ رَغْبَتُهُ ( خدایا من از تو مانند سائلى در خواست مى‏کنم که در شدت فقر و بیچارگى باشد و تنها به درگاه تو در سختیهاى عالم عرض حاجت کند و شوق و رغبتش به آنچه که حضور توست باشد)
کی می تواند ناله سر دهد که:

إِلَهِی وَ رَبِّی مَنْ لِی غَیْرُکَ أَسْأَلُهُ کَشْفَ ضُرِّی وَ النَّظَرَ فِی أَمْرِی

بی خود نیست که ما اینقدر سرکش هستیم چرا که فقر ذاتی خویش را از یاد برده‌ایم که یا أَیُّهَا النَّاسُ أَنْتُمُ الْفُقَراءُ إِلَى اللَّهِ وَ اللَّهُ هُوَ الْغَنِیُّ الْحَمیدُ (15) که ای مردم شما فقیران به سوی خداوندید و تنها خداست که غنی و ستودنی است. بی خود نیست این طغیان که کلاَّ إِنَّ الْانسَانَ لَیَطْغَى، أَن رَّءَاهُ اسْتَغْنىَ(علق6 و 7) حقّاً که انسان سرکشى مى‏کند، همین که خود را بى‏نیاز پندارد.
آنوقت است که آنچه که دارو می پنداشتید خود باعث درد می شود و از این دردناکتر چه

/ 6 نظر / 8 بازدید
یاسر

سلام دقیق و محکم بود. هرگز یادم نمیرود که فیلم یک سخنرانی را چندی پیش دیدم که شخص سخنران با استفاده متن این دعاها میخواست ثابت کند که ائمه گناهان بزرگی انجام داده اند که اینطور دعا میکنند. همین فرد میگفت قرآن سخن خدا نیست بلکه سخن پیامبر است و اینطور نتیجه گیری میکرد که به این دلیل لحن آیات با یکدیگر تفاوت دارد چون حالات روحی پیامبر متفاوت بوده است. التماس دعا یا علی

یک نفر

مگر شما ادعا ندارید که قرآن کلام خداست؟ پس چرا اینقدر نامطمئنه؟ هرکسی میتونه هرچی خواست ار توش دریاره ، اگه جدا خدا میخواست با مردم صحبت کنه عقلا باید به نحوی صحبت میکرد که یک برداشت واحد از حرفش بشه کرد بدون هیچ چون و چرایی و برای همه مردم مگر نه که خدا قدرت مطلق داره پس باید بتونه اینکار آسون رو انجام بده :D 

یک نفر

حرف من این نبود که، من میگم چرا متن قرآن واضح نیست یعنی جدا از اینکه شما میخوای هدایت بشی یا نه باید بفهمی که اصلا چی نوشته یا نه؟ مثلا متن دیوان حافظ هم واضح نیست اما خوب اینجا شاعر اصلا بدستی اینکار میکنه و بخش عظیمی از زیباییش هم همینه دیگه ولی برای یک مقاله علمی مثلا نباید متن ابهام برداشت داشته باشه و باید یک نفر که مقاله رو تو هند میخونه برداشتش دقیقا با برداشتی که من در اینجا میکنم و برداشت شما جدا از اینکه چی فکر میکنیم یکی باشه این رو که قبول داری دیگه؟ حالا من میگم چرا این قرآن حداقل همین ویژگی نسبتا ساده و مهم رو نداره؟ چرا اینقده بحثه سر برداشت های مختلف (اگه واضح بود هیچ بحثی پیش نمیامد) ؟ من دارم میگم که قرآن خیلی بعیده که کلام خود خدا (حالا اگه خدا اصلا باشه ها) باشه

یک نفر

نگاه کن همین مثالی که خودت آوردی یک شاهدی هست بر حرف من، خیلی از مفسرین و مسلمان ها برداشت اول رو دارن این رو قبول داری که؟ اتفاقا من از برداشت شما خوشم اومد و به نظرم جالب بود و فکر میکنم این برداشت هم میتونه درست باشه حالا نمیشه گفت که همه اون هایی که برداشت اول کردن طبع سلیم نداشتن ، اصلا اگه اینجوری بگیم هرکس میگه هرکی برداشت من رو نداره مشکل از خودش زبع سلیم نداره، :D بن لادن هم دقیقا همین رو داره دیگه میگه من حرفم اینه که مگر نه اینکه ادعا میشه قرآن یک معجزه از طرف خداست خیلی خوب چرا نباسد اسن معجزه به نحوی نوشته بشه که کافر و مسلم و مسیحی و .... یک برداشت واحد بکنن از نوشته اون حالا نهایتا کسی که به قول شما طبعش سلیم هست هدایت میشه اون یکی دیگه هم میره جهنم ! من با این مشئله کاری ندارم اوکی! الان بین کسایی هم که طبع سلیم دارن اختلاف ، خیلی هم زیاد در تاریخ هم اگه دیده باشین فرق اسلامی زیادی داشتیم و داریم که مبنای تفاوتشون بر برداشت

یک نفر

متفاوت از قران بوده، حتی شیعه میگه که قران به تنهایی کافی نیست و در کنارش اهل بیت لازمه که معنای دیگه این حرف اینه که قران باید تفسیر بشه یا به عبارت دبگه متن قران چند پهلو و غیر واضحه و میشه برداشت های متضاد کرد