دکّی!

پرده ی عدم به روی ما کشیده بود،
لطف او به یک لحظه پرده را کشید،
چون نگاهمان گره خورد به لبخند او،
غرق لذت بودن شدیم و خندیدیم.
ساده و روشن بود هر چیزی،
مثل لذّت دَکّیِ کودک، با کشیدن پرده،
ترسم از این است که قبل از برگشتن،
باز غرق لذّت در او بودن و خندیدن،
زنگ پایانی کار در گوشمان صدا کند،
فرصتی نیست دگر، نه رهایی:
«کاش خدایا، خاک می ماندیم»

/ 2 نظر / 11 بازدید
جعفر

هااااااااااااااااااااااااااااااااا این که الان گفتی ای یعنی چه؟(به زبان برره ای گفتم)

خادم خلق الله

از نوروز می آموزیم که هیچ وقت کسی را نا امید نکنیم شاید امید تنها دارایی اش باشد !نوروزتان مبارک باد [هورا][هورا][گل]