پنج هزار کلمه خواندن و پنج کلمه نوشتن

« یک نویسنده باید وقتی نوشته ای را به جامعه عرضه کند که به صحت و اتقان مطلب اطمینان حاصل کند،شاید باید پنج هزار کلمه خواند تا فقط پنج کلمه نوشت. «

(فکر کنم) شهید بهشتی

این را خیلی قبول دارم. حتی به نظرم شرط لازم است و نه کافی!

نوشتن سخت و مسئولیت دار است واقعاً... ولی ما کیلویی وبلاگ پر می کنیم این روزها!

من را یاد این حدیث می اندازد از علی ع (در نامه معروف به فرزندش) که:

«از آنچه نمی‏دانی مگو، هرچند اندک بود آنچه می‏دانی»‌

فکر کنم اگر این کلام را به کار ببندم باید دهنمو گل بگیرم در اکثر موارد.

من یکجوری معمولاً خیلی مشکل دارم اصلاً با مدل تئوری پردازی در علوم انسانی، خوب در science (شاخه های نزدیک به مهندسی) یکجوری قابل تحملّه چون اونجا هدفمون اینه که کارمون را راه بیندازیم بیشتر و تکنولوژیمون را بسازیم و این کار را هم می کنیم و با درستی و غلطی هم کاری نداریم. مثلاً من وقتی برنامه می نویسم برایم مهم نیست که برنامه حقیقتاً طبق آن منطق درست کار  می کند یا نه بلکه مهم است که به test case های من جواب می دهد یا نه. ولی وقتی پای حقیقت به میان میاد یکجوری به نظرم خیلی باید مواظب باشد که از حدس و گمان صرف فاصله بگیریم.

نظر شما چیه؟

آیا اصلاً تئوری پردازی فقط با حدس و گمان از روی وجود سازگاریها (هر چند که سازگاریها زیاد باشند و فعلاً نقضی پیدا نشده باشد) در اظهار چیزی با عنوان حقیقت (همان روش scientific) کار درستی است بدون اینکه شواهد محکمتری از عقل و وحی و ... (حداقل برای خودمان و نه لزوماً دیگران) داشته باشیم؟

/ 2 نظر / 17 بازدید
جعفر

این پاراگراف آخری رو 3 بار خوندم تا فهمیدم.(یکم زیر سیکل تر بنویس) اصلا اصل مهندسی همینه یه مدل سازگار ژیدا کنیم و با همون جلو میریم(پر است از تقریب و صرف نظر کردن ها ) اما در رابطه ی انسان گاهی کوچکترین و به ظاهر کم ارزشترین مسائل خیلی موثر اند . به قول یکی از اساتید به اندازه تمام انسان ها ما راه های انسان شناسی داریم حالا این چه ربطی به حرف شما داشت . من که نفهمیدم