پادشاهی غضب و شهوت

در دیکتاتوری، قوه غضب جمعی یا فردی بر جامعه حکم می راند. خشونت و بگیر و ببند و دفع و قهر و ... در آن فراوان است. برای خواستها و حبّها و شهوت‌های اجتماعی (به معنای مثبت و منفی آن)‌ ارزش خاصّی معمولاً قائل نیستند در عوض کارها بر اساس قهر و طرد و بغضها به پیش می رود. مسئله این نیست که همیشه قهر و شدّت بد است بلکه در دیکتاتوری در ورای اینها عقلی حاکم نیست اینجاست که نمونه عینی فساد اخلاقی حکومت و جامعه است. چه بسا در چنین جامعه‌ای در خانواده نیز مردسالاری‌ (پدرسالاری) حاکم می شود، چرا که در دو قطبی مرد و زن مردان نزدیکتر به قوه غضبیّه هستند و زنان به قوّه شهویّه،‌مردان به دفع نزدیکترند و زنان به جذب. چه بسا در چنین جامعه‌ای روابط قوای قهری در مدرسه و تربیت فرزندان نیز سایه می اندازد. آزادی های جامعه که برای به کار افتادن قوای شهوت در مسیر عقل لازم است محدود می شود و به خواستها و شهوت‌های مردم در مسیر عقل بها داده نمی شود و خلاصه پادشاهی عقل به زوال می گراید. در چنین نظامی شهوت‌ها نیز تحت سیطره قوه غضبیه قرار می گیرد و حکومت آنجا که لازم است از جذب به انواع شهوت‌ها از خریدن و رشوه و فسادهای دیگر فروگذاری نمی کند.
اگر دقت کنیم می بینیم که نظام لیبرال دموکراسی که با سرمایه‌داری و سرمایه‌سالاری عجین شده است و اکنون تلاش می کند بر همه دنیا حاکم شود، تقریباً غلبه قوه شهوت بر جامعه است یا حداقل ارتباط زیادی با این مفهوم دارد. خواستها و میل‌ها و آزادی‌ها فوق العاده اهمیت پیدا می کنند. هر نوع قهر و شدّت و غضبی به شدّت غیر قابل قبول می شود (و این در نظام مجازاتی جهان نیز به شدّت تاثیر می گذارد که به قهر حداقلی گرایش دارد). حکومت‌ها سعی می کنند در مسیر برایند قوه شهویّه جمعی حرکت کنند. خیلی بدیهی است که در چنین نظامی باید شهوت‌های جنسی و حتی خواست همجنسبازی سیطره پیدا کنند چرا که اصولاً خواستها و شهوتها محترمند،‌ اینکه هر کس هر چه خواست بگوید. هر کاری خواست بکند و طبعاً غیرت که از جنس دفعی است ولو زاییده عشق باشد ضدّ ارزش می شود. در خانواده نیز تعادلی که باید در خانواده بین مرد و زن وجود داشته باشد به هم می خورد و نیز بسیاری احترام‌ها از جمله احترام به والدین و معلم(در مدرسه) کمرنگتر می شود چرا که احترام از حریم گرفتن می آید (احترام درواقع نوعی دفع است که منشا عقلی و معرفتی دارد) و احتمالاً لوسی و رشد نیافتگی فرزندان در اثر بار منفی که هر نوع تنبیه و مجازاتی دارد رواج می یابد. خیلی طبیعی است که در چنین نظامی همه مردم به سمت مصرفگرایی کشیده شوند چرا که غلبه قوه شهویّه انسان را بر این می دارد که بیشتر و بیشتر بخواهد و بخرد و مصرف کند. افکار مردم در چنین نظامی متوجه‌ خواست‌ها می شود ولی هرگز از خواست‌های مادّی فراتر نمی رود چون بدون تسلط عقل قوه‌های شهوانی اصولاً به چیزی جز چیزهای در دسترس  میل پیدا نمی کند و به خواستی فرای حس دست نمی اندازد. در چنین نظامی نیز البته قوه غضبیه نیز در اختیار قوه شهویه قرار می گیرد و چه بسا نظامها از شدیدترین حرکتهای قهری هم در خدمت منافع و شهوتها استفاده کنند. چه بسا در افکار مردم به طور کلّی خواستها و تولّی‌ها (حتی از نوع بی‌ارزش) ارزش پیدا می کند و دفعها و تبرّی‌ها (ولو با ارزش) ضدّ ارزش قلمداد می شود در صورتی که اینها تنها زمانی ارزش دارند که در خدمت عقل قرار می گرفتند و الّا حبّی که غلبه شهوت است همانقدر زشت و بد است که بغضی که غلبه غضب است. خلاصه اینکه این نظام هم تقریباً باعث زوال پادشاهی عقل است و غلبه قوه شهویّه بر جامعه.
در نظام دیکتاتوری در واقع خوی سبایع بر جامعه حاکم می شود و مردم به دریدن و پاره کردن هم می اندیشند و در نظام لیبرال دموکراسی خوی بهایم حاکم می شود و مردم جز به خوردن و چریدنِ بیشتر و بیشتر نمی اندیشند. نظام و حکومت ایده‌آل نظام و حکومتی است که قوه عقل بر جامعه حاکم می شود و قوای غضب و شهوت حاکمان و مردم را تحت کنترل و پادشاهی خود در می آورد.

/ 3 نظر / 17 بازدید
گلدسته

سلام. تلنگر خوبی است برای جامعه ما. کاش همه این مطلب را می خواندند.

جعفر

می خواستم بگم که متنت خیلی طولانیه و خوندنش یکم حوصلم رو سر بردش !!!!! دیدم ویرایشش کردی !!! خب اونجاهایی رو که ویرایش کرده بودی رم رنگی میکردی دیگه تا خیلی دنبال ویرایشات نگردیم :D:

گلاب

سلام لینکتان کردم به غیر از داستانها الباقی به دلم نشست