که گویا مرا نخوانده است...

هر کسی و در هر حال و هوایی که باشیم، همیشه آیه‌هایی هست که اگر مانعی نباشد و بتوانیم آنها را بخوانیم بتوانیم ارتباطی عمیق میان آنها و خودمان، آنها و زندگی‌مان پیدا کنیم. گویا که این آیه نه 1400 سال پیش و با شان نزولی عجیب و غریب بلکه همین الآنِ الآن و در حق تو نازل شده است. که احساس می‌کنی که خداوند با تو سخن می‌گوید. که خداوند تو را به خاطر اشتباهاتت سرزنش و ملامت می کند. یا در سختی‌ها و مشکلاتت دلداری و امیدت می‌‌دهد. می ترساند یا بشارت می‌دهد، یا آنچه که نمی‌دانی را به تو می‌آموزد و آنچه که فراموشت شده است را به یادت می‌آورد و ...
خوب یادم هست که این آیه اولین آیه‌ای بود که چنین احساسی راجع بهش داشتم:

وَ إِذا مَسَّ الْإِنْسانَ الضُّرُّ دَعانا لِجَنْبِهِ أَوْ قاعِداً أَوْ قائِماً فَلَمَّا کَشَفْنا عَنْهُ ضُرَّهُ مَرَّ کَأَنْ لَمْ یَدْعُنا إِلى‏ ضُرٍّ مَسَّهُ کَذلِکَ زُیِّنَ لِلْمُسْرِفینَ ما کانُوا یَعْمَلُونَ (یونس 12)
و چون انسان را گرفتاری‌ای رسد، ما را به پهلو خوابیده یا نشسته یا ایستاده مى‏خواند، و چون گرفتاریش را برطرف کنیم چنان مى‏رود که گویى ما را براى گرفتاریى که به او رسیده، نخوانده است. این گونه براى اسرافکاران آنچه انجام مى‏دادند زینت داده شده است.
باید این آیه را زندگی کرده باشی تا حسش کنی! باید مصیبتی به تو رسیده باشد و صبح تا شب خدا را خوانده باشی. خدا را خوانده باشی ایستاده و نشسته و خوابیده. باید دائم او را خوانده باشی و نجات و حل مشکلت را خواسته باشی. باید که طاقتت طاق شده باشد و او را مخلصانه و عارفانه یادآورده باشی و آنگاه که مشکلت حل شود باید که بخواهی که بروی و گذر کنی. که رفته باشی آنچنان که گویا اصلاً خدا را هیچ وقت نخوانده‎‌ای، که گویا اصلاً مشکلی نداشته‌ای هیچ وقت و خدا مشکلت را هیچ وقت حل نکرده است. باید رفته باشی اینچنین و خدا در این آیه نگهت دارد و بگوید تو همانی نبودی که مرا در هر حال می خواندی و اکنون می روی گویا که اصلاً مرا نخوانده‌ای هیچ وقت، که آنچنان مشغول نعمتهای دنیا شدی که گویا مرا اصلاً نمی شناسی و اینگونه باید فراموشکار و احمق باشی تا این آیه بر تو نازل شده باشد!

/ 0 نظر / 12 بازدید