آخر قصه

1. حیات انسان روایتی است که بدستان خود انسان نوشته می‌شود و مومنان این روایت را آنگونه که باید می‌نویسند. درست است که در پایان چیزهای ظاهری دارد زوال می‌یابد و تمام می شود ولی نقطه پایان دقیقاً به پسندیدگی تمام می شود و «هیچ لذتی برای مومن به گوارایی مرگ نیست»، لذّت و سرور و دریافت بشارت از اولیای خدا (یَسْتَبْشِرُونَ بِالَّذینَ لَمْ یَلْحَقُوا بِهِمْ مِنْ خَلْفِهِمْ أَلاَّ خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لا هُمْ یَحْزَنُون). برعکس حیات غیر مومنان مثل آن روایات مدرن می‌ماند. با تیتراژ می‌فهمند پایان فیلم ‌را...شاید هم نفهمند اصلاً!...
2. در همه داستان‌های قرآن روایت به پسندیدگی تمام می‌شود. در داستان یوسف همه آنچه که باید محقق می‌شود و در داستان نوح و هود و صالح و شعیب آنان که باید به آنچه که باید می‌رسند. و در داستان موسی و فرعون نیز هم (وَ أَوْرَثْنَا الْقَوْمَ الَّذِینَ کاَنُواْ یُسْتَضْعَفُونَ مَشَرِقَ الْأَرْضِ وَ مَغَرِبَهَا الَّتىِ بَرَکْنَا فِیهَا وَ تَمَّتْ کلَمَتُ رَبِّکَ الْحُسْنىَ‏ عَلىَ‏ بَنىِ إِسْرَ ءِیلَ بِمَا صَبرَواْ وَ دَمَّرْنَا مَا کاَنَ یَصْنَعُ فِرْعَوْنُ وَ قَوْمُهُ...‏). 
3. تاریخ هم از این قاعده مستثنی نیست «در هر مرحله تاریخی پایانش پایانی به سود مردان خداست» (أَنَّ الْأَرْضَ یَرِثُها عِبادِیَ الصَّالِحُونَ- إِنَّ الْأَرْضَ لِلَّهِ یُورِثُها مَنْ یَشاءُ مِنْ عِبادِهِ وَ الْعاقِبَةُ لِلْمُتَّقین‏) همانگونه که در مورد بنی‌اسرائیل این مسئله محقق شد (کَذلِکَ وَ أَوْرَثْناها بَنی‏ إِسْرائیلَ) و اگر کلّ تاریخ هم روایتی است که خدا می نویسد این روایت نمی‌تواند که از این قاعده کلّی مستثنی باشد. کسی که به رشد روزافزون عمق ظلمت در جهان کنونی پی برده باشد و اگر به روایتگری خداوند اعتقاد داشته باشد نمی‌تواند منکر این باشد که این وضع نمی‌تواند تا آخر قصه ادامه داشته باشد. نمی‌تواند انکار کند که پایان جهان با حکومت صالحان تمام می شود با پیروزی دین حق بر همه ادیان و آیین‌ها (لِیُظْهِرَهُ عَلَى الدِّینِ کُلِّهِ وَ لَوْ کَرِهَ الْمُشْرِکُون). آری با ظهور مهدی ع و بازگشت و عیسی ع و اولیای الهی و سیادت و رشد عقول بشریت... و تحقّق کامل وَ نُریدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَى الَّذینَ اسْتُضْعِفُوا فِی الْأَرْضِ وَ نَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَ نَجْعَلَهُمُ الْوارِثین.
4. روایت کلّی عالم نیز جز روایتی بزرگ نیست. روایتی که نزد مومن نمی‌تواند در دنیا خاتمه باشد و پایان همه چیز در دنیا جز روایتی دردناک و بی‌سرانجام و بی‌معنا چیزی نیست (و یَتَفَکَّرُونَ فی‏ خَلْقِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ رَبَّنا ما خَلَقْتَ هذا باطِلاً سُبْحانَک). هر چند که مومن پایان حیات خوبی داشته باشد و تاریخ نیز. درهر حال همه آدمها چه خوب و چه بد به روی زمین خاک می‌شوند، و هنوز هیچ فرد و فعل و حرفی به سرانجام نرسیده است. در واقع اگر دقیق نگاه کنیم همه قصه‌های و روایت‌های عالم ناقص مانده است و به سرانجام نرسیده است و همه وجوه پنهان داستان هنوز مخفی مانده است. چگونه می‌تواند این قصه‌‌ای باشد که راوی آن بهترین و کاملترین نویسنده است. پس راهی نیست جز اینکه ادامه و بازگشتی وجود داشته باشد. بازگشتی که پایان قصه‌ی آن مثل همه‌ی قصه‌های دیگر خداوند به طرز شایسته‌ای تمام شود. با نجات و رهایی و رستگاری همه مومنان و صالحان و خذلان و خواری و عذاب همه کافران و فاسقان (وَ قالُوا الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذی صَدَقَنا وَعْدَهُ وَ أَوْرَثَنَا الْأَرْضَ نَتَبَوَّأُ مِنَ الْجَنَّةِ حَیْثُ نَشاءُ فَنِعْمَ أَجْرُ الْعامِلینَ )...

/ 3 نظر / 35 بازدید
یگانه

این را که دیدم انگار من نوشته باشم اش!... خیلی وقت است به اش فکر می کنم...یک چیزی نوشته بودم با نام "داستان بی داستان ها" ولی هنوز مانده کامل شود...

جعفر

حالا اگه بخوایم آخر قصه رو هم ببینیم چه کنیم؟ عمرمون کفاف میده؟ ایکاش می شد این آخر قصه رو خدا زودتر به اهل زمین نشون بده

حمیدی

من شخصاً از فیلم‌هایی که پایان خوشی ندارند خوشم نمی‌آید و در مذمتش استدلال دارم ولی این استدلال شما را هم نپسندیدم. خوب آن کارگردان شاید نخواسته یا دیده است نمی‌شود در دو ساعت کل داستان را تعریف کند و تا یک جایی داستان را تعریف کرده است. فیلم‌ها که قرار نیست داستان بشر از خلفت تا پایان باشد.