تضاد مومن

 

این تضاد عجیب و شگفت انگیز در واقع از ایمان به خداست،

در واقع از خود خداست:

نَبِّئْ عِبادی أَنِّی أَنَا الْغَفُورُ الرَّحیمُ (49)
وَ أَنَّ عَذابی‏ هُوَ الْعَذابُ الْأَلیمُ (حجر50(

بندگانم را خبر بده که من آمرزنده و مهربانم

و عذاب من، عذابی دردناک است.

و حیران می‌مانی از خدا:

مهربانترین مهربانان است و عذاب می کند.

صاحب انتقام و عزت و جلال است و می بخشد و مهربان و لطیف است...

یک آن به قدرت رعد و برق آسمان را می شکافد و هراس در دلت می اندازد...

و یک آن به رحمت و لطفِ قطره های باران دلت را می نوازد....

و می مانی در میان اینهمه تضاد که این پادشاه کیست که الْقُدُّوسُ السَّلامُ الْمُؤْمِنُ الْمُهَیْمِنُ الْعَزیزُ الْجَبَّارُ الْمُتَکَبِّرُ (حشر 23) کیست که وَ إِنَّ رَبَّکَ لَهُوَ الْعَزیزُ الرَّحیمُ. 

و البته رحمت همیشه پیشی دارد...

 

و مومن تجلیگاه بزرگ خداست.

در واقع کسی که این تضاد عجیب مومن را می فهمد که خدا را بفهمد.

و در واقع کسی که این تضاد عجیب خدا را می فهمد که مومن را بفهمد.

تنها کسی می فهمد که مومن شود و ایمان در قلبش رسوخ کند.

آنگاه هم رحمتش زیباست و هم عزتش.

هم خوفش لذت بخش است و هم رجایش.

هم سختی اش لازم است و هم نرمی اش.

 

و محمد متضاد است. و علی تضاد است سرتاسر...

وقت بخشش و کرامت و رحمت و خوش خلقی «جواب بدی را با خوبی می دهد» و  «صاحب خلق عظیم است» و  «رحمت بر جهانیان»...

و وقتی که سخن از حق باشد و عدل، آدمکشی و خشونت چه آسان است و حتی «پدر و پسر و برادر و قبیله نمی شناسد» و  «حتی اگر تمام عرب در برابرش بایستند»...

 

و خاور شناسی که نمی داند ایمان چیست انگشت به دهان می ماند که:

این که می بخشد و شفا می دهد و می گذرد و لطف می کند همانند مسیحِ (مسیحیان) و بوداست.

یا اینکه دفاع می کند و فتح می کند و لشکر می کشد و خون می ریزد همانند پادشاهان است...

 

یا حتی اگر به قله های دور نرویم در همین تپه‌های نزدیک، در زمان جنگ در میان رزمندگان می شد دید این تضاد شدید را در امثال چمرانها:

در میدان نبرد قاطع‌ترین و بی‌رحم‌ترین و مقاومترین و شدیدترین هاست که به همه روحیه‌ی جنگ می‌دهد و در اخلاق همه او را خوش‌خلق‌ترین و نرم‌ترین و مهربان‌ترین می‌شناسند.

آزاد اندیش‌ترین است و دگم‌ترین...

گاهی خاشع‌ترین است به طوری که صدایش را نمی‌شنوی از فرویی...

و گاهی قاطع‌ترین و کوبنده‌ترین خطابه‌ها را در دفاع از حق می‌سراید....

دلش آنقدر خشن است که بی‌رحمانه آدم می‌کشد و می‌جنگد و خم به ابرو نمی‌آورد...

و دلش آنقدر لطیف است که با دیدن زیبایی یک غروب گریه‌اش می گیرد و صورتش خیس می شود...

و حیران می مانی که این همان آدم است. مهربانترین است یا خشن ترین. نرم ترین است یا قاطع ترین!
و مومن هر دو است و هیچ کدام نیست.

و البته مهربانی همیشه پیشی دارد...

/ 1 نظر / 11 بازدید
جعفر

توجه کردی تو این متن شبیه دکتر شریعتی مطلب نوشتی؟!!