سرای گذر

وقتی که با چوب کبریت‌های دنیا، قصرهای باشکوه می‌سازم و به نقش‌های روی ماسه‌های ساحل دنیا دل خوش می‌کنم. با دلسوزی می‌گوید:«خانه را با سنگ و آهن می‌سازند و نقش دل‌انگیز را بر بوم می‌کشند که جاودان بماند»
وقتی که باطری جانم تمام می‌شود و کسل و درمانده در دنیا چرت می‌زنم بوق بزرگش را در گوشم می‌دمد که : «زمانت همه رو به پایان است و کاری که باید چه کرده‎ای؟»
وقتی که همه‌ی ظلم‎ها و فرقه‎ها، همه‌ی مرض‌ها و جهل‎ها و همه‌ی ظلم‎ها و بدی‎ها و هزار بدی دیگر در همه‎ی دنیا جانم را به لبم می‎رساند و طاقتم طاق می‎شود و نزدیک است که خدا را هم مقصّر کنم می‌گوید: «هی پسر حواست کجاست این فقط یک بازی است و همه‎اش برای امتحان، این فقط یک مسابقه است، پس سعی کن به جای بهانه گیری بهترین بازی‎ات را بکنی»
و یا وقتی که برای اصلاح همه چیز دنیا طرح می‌چینم و نزدیک است که در زیر آنها له شوم و از عقب بودن همه چیز و شکست ها و ناکامیها ذلّه و کلافه می‌شوم ادامه می‌دهد: « اگر خدا بخواهد چه ساده است که همه اینها را به آنی بزداید ولی اینجا سرای امتحان است و سرای گذر، وظیفه‌ی خود را بشناس و با تمام توان به دنبال آن برو باقی را به خدا بسپا رٰ»


چو به مامنی رسیدی دگرت سفر نباشد...

 

/ 2 نظر / 9 بازدید
علی

سلام موضوعات خوبی برای وبلاگت درست کردی بهت تبریک میگم اگه مایلی باهم تبادل لینک داشته باشیم بهم خبر بده [گل] www.bardashtno.persianblog.ir

سما

سلام. نقیض یک قضیه صادق یک قضیه کاذب است، اما نقیض یک حقیقت ژرف گاهی حقیقت ژرف دیگری است. «نیلس بور»