لبیک یا حسین...

تکه ای از فیلم را می‌دیدم که سید حسن نصر الله در یک سخنرانی می گوید آمریکایی‌ها نمی فهمند لبیک یا حسین یعنی چه و آنگاه با لحنی حماسی توضیح می دهد که:
لبیک یا حسین یعنی به معرکه بیایی، اگرچه تنها،
گرچه مردم ترکت کرده باشند، گرچه متهمت کرده باشند، گرچه خوارت شمرده باشند.
لبیک یا حسین یعنی تو و مالت، و خانواده و فرزندانت همه در این معرکه باشید.
لبیک یا حسین یعنی مادر فرزندش را به مبارزه بفرستد و آنگاه که شهید شد و سرش بریده شد و سر بریده را به مادر دادند، آن را در آغوش بگیرد و خاک و خون را از چهره‌اش پاک کند و راضی و مطمئن به حساب خدا بگوید: خداوند روسفیدت کند همانطور که روی مرا نزد فاطمه زهرا روز قیامت سفید کردی.
این یعنی لبیک یا حسین.
لبیک یا حسین... لبیک یا حسین یعنی مادر و خواهر و همسر بیاید تا همسر و پسر و برادرش را لباس جنگ بپوشاند و به سوی جهاد روانه کند.
لبیک یا حسین یعنی زینب به برادرش حسین، جواز اجل و شهادت ببخشد،
این یعنی لبیک یا حسین...


گاهی فکر می کنم که حسین ع مثل یک مادّه منفجره خیلی خیلی قوی است که می تواند تمام دنیا را منفجّر و مشتعل کند ولی با دیدن وضع خودمان به نسبت آن یاد حرفی از علامه جعفری می‌افتم که در مجلسی می گفت به این مضمون که کسی خیلی دنبال این نبوده است که به عمق و فکر و فلسفه قیام حسین پی ببرد و بیان کند چون هزینه‌اش خیلی بالاست، خیلی برایش گران تمام می شود این فهم...
راست می گفت آتش را باید در آتشدان طاقچه خانه‌تان بگذاری و به آن نگاه کنی و لذّت ببری، ستایشش کنی و احیاناً پرستشش ولی مبادا که آن را به جانت بچسبانی، ممکن است لباست را بسوزاند، مالت را بسوزاند، جانت را بسوزاد، همه هستی‌ات را به آتش کشد. ممکن است دیوانه‌ات کند، از شهر خود، از عنوان و مقام و مدرکت جدایت سازد، خانواده‌ات را زندگی‌ات و همه وجودت را از تو بستاند، آتش را باید در آتش‌دانِ کنج خانه‌ات فقط برای تبرّک و تیمّن نگه‌داری، مبادا در آن دست بری، مبادا لمسش کنی، مبادا با او درآمیزی...
راستی لبیک یا حسین در زندگی ما یعنی چه؟...

پانوشت:
این لینک را هم می گذارم اینجا، زندگی چمران از نگاه همسرش غاده، پر از تکه‌های جالب است که با این جمله ختم می شود:
"خدایا ! من از تو یک چیز می خواهم با همه اخلاصم که محافظ غاده باش و در خلا تنهایش نگذار ! من می خواهم که بعد از مرگ اورا ببینم در پرواز . خدایا! می‌خواهم غاده بعد از من متوقف نشود و می خواهم به من فکر کند ، مثل گلی زیبا که درراه زندگی و کمال پیدا کرد و او باید در این راه بالا و بالاتر برود . می خواهم غاده به من فکر کند ، مثل یک شمع مسکین و کوچک که سوخت در تاریکی تا مرد و او از نورش بهره برد برای مدتی بس کوتاه . می خواهم او به من فکر کند ، مثل یک نسیم که از آسمان روح آمد و در گوشش کلمه عشق گفت و رفت بسوی کلمه بی نهایت."

و ببخشید اگر آنلاین نیستم شاید سه هفته آینده برای پاسخ دادن...

/ 5 نظر / 11 بازدید

مثل همیشه بسیار عالی خدا حفظت کنه التماس دعا

جعفر

نمی دونم چرا! ولی از قسمت مربوط به آتشدان اصلا خوشم نیومد. با چیزایی که تو ذهنم بود کلی فرق داشت.[دلشکسته]

گلدسته

سلام. خیلی زیباست و تامل برانگیز

آشنای غریب

یا سلام وبلاگ زیبا وجالبی دارید. به ماهم سر بزنید. خوشحال میشیم.

آشنای غریب

به ماهم سر بزنید خوشحال میشیم. "هرکس در کاری که نافرمانی خداست بکوشد امیدش را از دست می دهدو نگرانی ها به او روی می آورد". امام حسین (ع)