تصادف

امروز صبح تصادف کردیم. شکر خدا.
می دونم که من سزاوار چیزی خیلی سنگین‌ترم که از این خوابی که درش هستم اندکی بیرون بیام.
خدا کمکم کنه که حواسم را جمع کنم. کمکم کنه که آدم شم، کمکم کنه که از این خواب خرگوشی بیرون بیام...
پانوشت: خدا رحم کرد و کسی تقریباً آسیب خاصی ندید. جلو و رادیاتور ماشین ما حسابی غر شد. پلیس هم من را مقصر شناخت و بودم چون که ماشینی که داشت سر چهارراه می اومد را اصلاً ندیدم.
لحظه ی تصادف را کامل به خاطر نمی آرم، با اینکه هیچ اتفاقی نیفتاد و فقط یک ضربه ی خیلی شدید بود، یک لحظه مرگ را حس کردم، چقدر به من نزدیکه و من در خوابم...

/ 4 نظر / 4 بازدید
پانی

سلا وبلاگ قشنگی داری از وبلاگ من هم دیدن کن نظر یادت نرود این هم آدرسhttp://sarzaminenashenakhte.persianblog.ir/

پاسپارتو

خداوند همه رو حفظ کنه

نارایانا

سلام... عشقست...[گل]

جعفر

پیام اخلاقی: مثل آقا مجید هنگام سوار شدن ماشین اول از همه کمربند ایمنی را ببندید.[نیشخند]