آب گوارا

امسال هم مثل هر سال برای عید با اصرار مادرم که خیلی سفره هفت سین و مراسم عید را دوست دارد پنج‌تا ماهی قرمز کوچک در آخرین دقایق مانده به سال تحویل خریدیم. خواهرم خیلی با ماهی خریدن مخالف است. می‌گوید شما نمی‌توانید آنها را زنده نگه دارید و با مردن آنها گویا که من هم جان می‌دهم!

بالاخره یکی دو روز بعد از عید با اصرار خواهرم، من و پدرم رفتیم که ماهی‌ها را در استخر کوهسنگی بیندازیم. (استخر کوهسنگی استخر خیلی بزرگ و عمیقی در پارک کوهسنگی مشهد است که در آن ماهی‌های قرمز خیلی بزرگی هم به چشم می‌خورند). ماهیها را در پلاستیک کردیم و من آنها را ته ماشین گذاشتم با ترمز ماشین ماهیها و آب پلاستیک بروی کف ماشین ریخت و ماهی‌ها بروی کف ماشین نفس نفس می‌زدند. مادرم گویا که می‌دانست که ما ممکن است چنین دست گلی به آب بدهیم ظرف آب دیگری به ما داده بود که فوری ماهیها را در پلاستیک ریختیم و برویش آب ریخیتیم.

به استخر کوهسنگی رسیدیم. به فکرم رسید که ماهی‌ها را در کناره‌ی باریک و چند سانتی استخر بریزیم که آنها را قبل از ورود به استخر تماشا کنیم. آب سرد و خنک و پرفشار ابتدا وارد کناره‌ها می‌شود و در دورتادور استخر جریان پیدا می‌کند و از سوراخ‌های بغل کناره‌ها وارد استخر عمیق می‌شود.

با ورود ماهی‌های کسل و بیمار که در تنگ خانه همواره له‌له می‌زدند و در حال مرگ بودند به کناره‌ی استخر گویا جان تازه‌ای به آنها تزریق شده بود. آنها وارد جریان آب خنک کناره استخر شدند و در جهت مخالف جریان آب پرنشاط شروع به حرکت کردند آنقدر کیف می‌کردند که ما هم از دیدن لذّت آنها سرخوش شدیم و مدّت‌ها به تماشای آنها مشغول شدیم.

آیا ماهی‌های مریض و مغموم تنگ ماهی خانه‌ما هیچ وقت فکر می‌کردند که روزی به جریان آبی پرنشاط داخل شوند و این چنین زندگی یابند.

ماهی‌ها که خیلی سر خوش بودند سعی می‌کرد در جهت عکس جریان آب، پر تلاش حرکت کند. هر بار که می‌رفتند تا از گوشه‌های مسیر به سرچشمه‌ی آب برسند موجی می‌آمد و آنها  را با خود مترها عقبتر می‌برد ولی آنها از شنا کردن در جهت عکس آب خسته نمی‌شدند. تا اینکه بالاخره آب می‌آمد و از سوراخ‌های استخر بعضی از آنها را داخل استخر عمیق می‌برد. به جایی که میلیون‌ها برابر تنگ کوچک خانه‌ی ما بود.

همین طور که دور می‌زدیم دوباره به ماهی‌ها نگاه می‌کردیم که هر دفعه کم می‌شدند و یا بعضی از آنها را از سوراخ‌ها می‌دیدم که به استخر می‌افتادند.


سوره‌ی جنّ مخصوصاً ابتدای آن واقعاً برایم جالب است.

عدّه‌ای جنیّان قرآن را برای اولین بار می‌شنوند و آنها را مثل یک موج خیلی قوی با خود می‌برد. می‌برد و به اقیانوس توحید می‌اندازد.

قُلْ أُوحِیَ إِلَیَّ أَنَّهُ اسْتَمَعَ نَفَرٌ مِنَ الْجِنِّ فَقالُوا إِنَّا سَمِعْنا قُرْآناً عَجَباً (1)

یَهْدی إِلَى الرُّشْدِ فَآمَنَّا بِهِ وَ لَنْ نُشْرِکَ بِرَبِّنا أَحَداً (2)

بگو: «به من وحى شده است که تنى چند از جنّیان گوش فرا داشتند و گفتند: راستى ما قرآنى شگفت‏آور شنیدیم. (1)

 [که‏] به راه راست هدایت مى‏کند. پس به آن ایمان آوردیم و هرگز کسى را شریک پروردگارمان قرار نخواهیم داد. (2)

آنقدر تحت تاثیر این توحید قرار می‌گیرند که گمان نمی‌کنند کسی چیزی غیر این بگوید:

وَ أَنَّا ظَنَنَّا أَنْ لَنْ تَقُولَ الْإِنْسُ وَ الْجِنُّ عَلَى اللَّهِ کَذِباً (5)

و ما پنداشته بودیم که انس و جنّ هرگز به خدا دروغ نمى‏بندند. (5)

و گویا در اقیانوس دنیا حیران می‌مانند که خدا با آنها و دنیا چه می‌کند:

وَ أَنَّا لا نَدْری أَ شَرٌّ أُریدَ بِمَنْ فِی الْأَرْضِ أَمْ أَرادَ بِهِمْ رَبُّهُمْ رَشَداً (10)

و ما [درست‏] نمى‏دانیم که آیا براى کسانى که در زمینند بدى خواسته شده یا پروردگارشان بر ایشان هدایت خواسته است؟ (10)

آیا ماهی‌های مریض و مغموم تنگ ماهی خانه‌ما هیچ وقت فکر می‌کردند که روزی به جریان آبی پرنشاط داخل شوند و این چنین زندگی یابند.

وَ أَنْ لَوِ اسْتَقامُوا عَلَى الطَّریقَةِ لَأَسْقَیْناهُمْ ماءً غَدَقاً (16)

و اگر [مردم‏] در راه درست، پایدارى ورزند، قطعاً آب گوارایى بدیشان نوشانیم. (16)

 

 

/ 2 نظر / 6 بازدید
جعفر

واقعا فکر نمیکردم از اون رویداد این چنین مطلبی بنویسی واقعا جالب بود.

مسعود

سلام به روز شدم. منتظرتون هستم. حتما تشریف بیارین [گل][گل]