نوشتن حال و احوالات

زندگی آدم خیلی سریع می گذره و اگر حواست نباشه می بینی که تمام عمرت گذشت و از زندگی هیچی نفهمیدی، نفهمیدی که اصلاً چطوری گذشت، کی بودی، چی شدی، چی می خواستی بشی و ...

یک راه خوب برای اینکه حواس آدم جمع‌تر بشه که توی روزمرگی زندگی گم نشه نوشتن حال و هوای روزمره است. منظورم نوشتن خاطرات نیست لزوماً، ولی اون هم می تونه جزوش باشه. نوشتن اینکه چی می خواسته، کی هست و چه حال و هوایی داره و چه مسیری را طی می کنه ممکنه باعث بشه که آدم کمتر فراموش کنه، کمتر غافل بشه و اهداف بزرگش را تو زندگی از یاد نبره. اشتباهاتش را به یاد بیاره و اصول و اهدافی که داشته براش تجدید بشه. مهم نیست که آدم از کجا شروع می کنه مهم اینه که در مسیر رشد قرار گرفته باشه.

طبیعتاً برای چنین کاری نوشتن وبلاگ اصلاً مناسب نیست چون لازمه که هر کس با خودش تنها باشه تا بتونه صداقتی که لازمه به راحتی پیدا کنه و هر چیزی که خواست به راحتی در مورد خودش و زندگیش و خطاب به خودش (یا با خدا) بنویسه.

خوندن احوالات قدیمی هم لذتی داره واسه خودش. وقتی بعد از چند سال نوشته های قدیمیتو نگاه کنی و می‌ بینی که: اِ من این بودم و بعد این شدم و حالا اینم، خودش واقعاً جالبه...

من قبلنها توی دفتر و سررسید می نوشتم ولی خوب چندسالیه که دیگر توی کامپیوتر و توی ورد می‌نویسم. خوبی نوشتن توی ورد اینه که می‌شه روش پسورد گذاشت تا کسی غیر از خودتون نتونه بخوندش. خوب برای من که بدخطم هم خوبه چون می‌شه بی‌زحمت خوش‌خط نوشت. اگر تایپتان هم خوب باشد می‌شود سریعتر از نوشتن تایپ کرد.

 

/ 1 نظر / 8 بازدید
خلود

سلام, گاهی می نویسیم تا بخوانند و گاهی می نویسیم تا بمانیم. خوشا به حالی انی که می نویسد تا خوانده شود و مانده قلم ت مستدام