هبوط

داستان هبوطِ قرآن، قصه‌ای ساده، فقط از دو انسان، در زمانه‌ای دور نیست، داستان هبوط قصّه‌ای عظیم و حیاتی برای همه‌ی انسانیت است و این در متنِ قرآن ظهور می‌یابد آنگاه که در پایان داستان ضمایر مثنّی همه جمع می‌شوند: اهْبِطُوا مِنْها جَمیعاً همه‌تان از آن بهشت فرود آیید، و اینگونه سرنوشت همه‌ی بشریت در همین عبارت کوچک تصویر شده است.
چون چشم بر دنیا باز می‌کنیم و خویش را می‌یابیم، دیر یا زود دریابیم که ما... که ما مهبوطیم، ما آنچه می‌خواهیم نیستیم، ما در دنیایی قرار نداریم که باید، ما بار عظیم بودنِ خویش را در دنیای مادّی به دوش کشیده‌ایم و از این رنجِ بزرگِ وجودمان به خود می‌پیچیم و روح ما عمیقاً رویای بهشت را در سر می‌پرورد و در جهان واقع جستجو می‌کند.
گاهی در رویای بهشت به اشتباه به دنبال شیرینی‌های زمین می‌افتیم و گاهی در صناعات زمین از خانه و ماشین و کار و مدرک و زندگی به امید بازسازی بهشت آسمانی به سر می‌بریم ولی در هر لذّتی و در هر دستیابی‌ای خیلی زود در می‌یابیم که مطلوب ما چیز دیگریست. مطلوب ما فرای این طعم و رنگ و شکل و ذائقه است.
می‌دانیم که مهبوطیم و عمیقاً روح سرگردان خود را در میان این کویر خشک در آرزوی جرعه آبی به حرکت درمی‌آوریم و فریاد دردناکش را می‌شنویم در میان حتّی تمتّع‌ها و خوکردن‌ها به لذّت‌های مادّی، و چندشش را از عمق وجود حس می‌کنیم آنگاه که چیزی از زمین به جای بهشت آسمانی جا زده می‌شود و به روح ما قالب می‌شود.
پس روح ما خسته و سرگردان از همه‌ی داشته‌های مادّی و بشری به دنبال طنابی از آسمان می‌گردد، طنابی که آن را در دست بگیرد و بالا برود. و این امید همان نوای امید‌بخش خداست که در اعماق وجودمان حکّ شده است آن‌هنگام که برای خداحافظی با دستی ما را طرد می‌کرد ولی دستی دیگر را برایمان تکان می‌داد و می‌فرمود: اهْبِطُوا مِنْها جَمیعاً فَإِمَّا یَأْتِیَنَّکُمْ مِنِّی هُدىً فَمَنْ تَبِعَ هُدایَ فَلا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لا هُمْ یَحْزَنُونَ حال که فرود می‌آیید در این دنیای جدید آنگاه که هدایتی از جانب من بیایدتان، تعقیب‌کننده‌ی آن از حزن و ترس خویش رها خواهد شد. پس ما همه جستجو‌گریم. در اعماق وجودمان، به دنبال راهی برای خلاصی می‌گردیم و اگر خوب تامل کنیم در انتظار روزی هستیم که هدایتی به سمت ما روان شود و آغوش بر او گشاییم.
شریعت خدا همان راه است. همان شارع و خیابانیست که راه برون رفت از این هبوط را نشان می‌دهد. همان طریق است برای کسب لباس تقوا، لباسی برای پوشاندن این عریانی وجود حاصل از چشیدن آنچه نباید. و اعمال شریعت نه یکسری اعمال خشک بی‌معنا که تاوانیست برای این هبوط و راهی برای بازگشت به همه‌ی معانی گمشده. حتی گفته‌اند که ظاهر اعمال هم رنگ و بوی این هبوط را می‌گیرد. حتی وقت‌های نماز، اعضای وضوء، تعداد روزهای روزه و عرفاتِ حج‌ و غیره گویا که همه ربطی عمیق بر این داستان دارند. پس احکام شریعت یکسری دستور خشک و بی‌معنا نیست، و اخلاق یکسری دستور خوبِ بی‌مفهوم و عقاید یکسری فکر گزیده‌ی بی‌خاصیت. روح همه اعمال و احکام برای بازگشت به بهشت خدایی شدن است، همانچنانکه روح همه‌ی اخلاق برای خلاصی و ربّانی شدن است و روح همه‌ی عقاید برای درک و ارتباط عمیق و دیدار پروردگار است. پس همه‌ی شریعت یکسره برای رفع این هبوط است رهایی از این رنج و حزن و خوفی که حملش می‌کنیم و غرق شدن در لذّت یکسره ربّانی شدن. بازگشت به عالمی که به آنجا تعلّق داریم و گم‌شدن روح در آنجا که پیدا می‌شویم و دیدن آنچه که چشمی نتوانست دید و شنیدن آنچه که گوشی نتوانست شنید و چشیدن آنچه که کامی نتوانست چشید. بازگشت به سمت کسی که آفریدمان و پرورشمان داده و هدایتمان را اختیار کرده است و این است پاداش آنان است که بازگشتند. پس عاقبت آنان که پستی را برگزیدند و هدایتی که آمدشان را نادیده‌ انگاشتند و چشم خویش را بر نشانه‌هایی که آمدشان بستند جز این چه می‌تواند باشد که عذابی دردناک فرابگیردشان. وَ الَّذِینَ کَفَرُواْ وَ کَذَّبُواْ بِایَاتِنَا أُوْلَئکَ أَصحْابُ النَّارِ  هُمْ فِیهَا خَالِدُون‏

/ 3 نظر / 17 بازدید
یاسر

سلام بحثی زیبا و پر معنی بود. دستت درد نکنه. موفق باشید. یا علی

یگانه

انگار من نوشته بودم اش... و پر از حسن ظن به خدا بود ( جدی ترین تفاوت ایمان و کفر)

جعفر

خیلی قشنگ بود.‌واقعا زیبا نوشتی. بازم از این مطالب قشنگ بنویس موفق باشی