بهر چه از دوست و امانى..

«فَلَمَّا بَلَغَ مَعَهُ السَّعْیَ»- اسماعیل کودکى روز به روز افزون بود، کریم برآمده و عزیز برخاسته، سلاله خلّت بود و صدف درّ محمد مرسل بود، گوشه دل خلیل درو آویخت، بچشم استحسان درو نگریست، از درگاه عزّت عتاب آمد که اى خلیل ما ترا از بت آزرى نگه داشتیم تا دل در بند عشق اسماعیلى کنى؟ هر چه حجاب راه خلّت باشد چه بت آزرى و چه روى اسماعیلى.        

بهر چه از راه باز افتى چه کفر آن حرف و چه ایمان         

بهر چه از دوست و امانى چه زشت آن نقش و چه زیبا

 اى خلیل دعوى دوستى ما کردى و مریدوار در راه ارادت آمدى که: إِنِّی وَجَّهْتُ وَجْهِیَ لِلَّذِی فَطَرَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ، از خلایق و علایق بیزارى گرفتى که «انهم عدوّ لى الارب العالمین»، اکنون آمدى و دلى که بر محبت جلال و جمال ما وقف است به او پرداختى و مهر برو نهادى، قرّبه لى قربانا و انقطع الىّ انقطاعا- خیز او را قربان کن ور ما را میخواهى درد خود را درمان کن.


          تا دل ز علایقت یگانه نشود             یک تیر ترا سوى نشانه نشود

         تا هر دو جهانت از میانه نشود             کشتى بسلامت بکرانه نشود

از تفسیر کشف الاسرار

رشید الدین میبدی


خیلی وقتها وقتی به زندگیهامون نگاه می کنم دست لطف خدارو توش پر می بینیم که چه چیزهای زیادی را به ما نداده یا از ما گرفته فقط به خاطر اینکه چقدر دوستمان داشته است. کاش بشه واقعاْ که این لطف و دوستی دوطرفه بشه...کاش بشه که واقعاْ ما هم بتونیم از چیزهای بزرگ به خاطرش بگذریم...

/ 1 نظر / 10 بازدید
رحمان نجفي

سلام از نوشته های زیباتون متشکرم چون واقعا زیبا مینویسید. اگر مایل بودید به منم سری بزنید امیدوارم دوستی ما پایدار باشد در دنیای مجازی سپاسگزارم