برائت

زن دست بچه اش را گرفته است و حیران به دنبال جایی می گردد،
چادر کهنه اش و قیافه ی ماتم زده اش توجهم را به خود جلب می کند،
با احتیاط از من می پرسد تعاونی عدالت کجاست،
با دست به آنور چهارراه اشاره می کنم و وقتی می رود، دلم یکهو هورّی می ریزد پایین.
یاد انتخابات می افتم،
یاد همه فقرا و روستاییانی می افتم که با آمدن احمدی نژاد پر از امید شدند،
تازه کسی آنها را آدم حساب می کرد،
تازه کسی بود که به دردشان فکر می کرد...
احمدی نژاد بیشک ایرادات بنیادینی دارد،
کسی نیست که بتواند آنچه که می خواهد به ثمر مطلوبی برسد،
ولی این تخریب،
این روایت وحشتناک «او نباید بیاید» برایم به هیچ وجه پذیرفتنی نیست،
اگرچه احمدی نژاد در مناظره ها اخلاق را رعایت نکرد و کم آورد و نشان داد که بر خلاف ادعایش ظرفیت بزرگی ندارد و با دست و پا زدن فرو رفتن در لنجمالشدن را شدّت بخشید.
احمدی نژاد اگرچه گمان نمی کنم آنجور که موسوی می گوید دروغگو باشد،
و اگرچه آنجور که رضایی می گوید واقعاً‌ قلب واقعیت می کند،
ولی در پس این قلب واقعیت، در ورای همه این کم آوردنها روایتی واقعی نهفته است.
در پس این دروغهایی که در پس راستها گفته می شود، به نظرم حقایق و راستیهایی نهفته است. آن روایت اصلی که پشت حرفهای احمدی نژاد است دروغ نیست. حقایقی هست که چه بسا تاریخ در آینده به درستی آن روایت شهادت خواهد داد.
راستش باورم نمی شود که موسوی هنگامی که از تورم و سفره های کوچک مردم حرف می زند و لبخند فاتحانه ای بر روی لبهایش است برای درد مردم به انتخابات آمده است و یا اگر آمده بود هنوز هم نیتش خالص باشد.
و از عجایب زمانه است که کسانی هاشمی را در انتخابات مجلس به فجیع ترین شکلی به لجن کشیدند اکنون نگران اخلاق و نگران آبروی او هستند...
هدفم از این نوشته حمایت از احمدی نژاد یا نفی موسوی نیست و راستش متاسفانه هنوز تصمیم نگرفتم که بین رضایی، موسوی و احمدی نژاد به چه کسی رای بدهم  (کروبی راستش خیلی چیز قابل جلبی برایم ندارد) ولی هدفم این بود که بگویم در ورای این فضای کثیف سخت است که ذهنها را متوجه حقایق کرد. که تحت تاثیر این فضای آلوده قرار نگرفت و قضاوت کرد. می خواستم فقط بگویم که اگر به احمدی نژاد  به خاطر ایرادات اساسی مشی و رویه اش رای ندهم با این نفی شدید رئیس جمهوری که برای مردم زحمت کشیده است و به فکر آنها بوده است اگر چه ایراداتی اساسی هم داشته باشد به شدّت مخالفم.
هدفم از این نوشته این است که بگویم از این نفرت متنفّرم...
این نفی شدید را به شدّت نفی می کنم...
از این فضای بی اخلاق انتخاباتی به شدّت بیزار و بریئم، از هر کاندیدا و گروهی باشد...

/ 10 نظر / 11 بازدید
pani

__________#####_____##___آپم___## _________#____##_____##________## ________#_____##_____##___زود___## ________#_____##_____##________## _________#____##_____##___بيا___## __________#####______##_______## ______________##_______#######__ ______________##_________####____

امین

مناظره احمدی نژاد و رضایی نقطه عطفی برای من بود. مخصوصا زمانی که صحبت از احتمال حمله نظامی به ایران در چند سال گذشته شد. و اینکه چرا رضایی بصورت علنی این پیش بینی را کرده بود.حالا میفهمم که چرا دولت برنج و شکر و کالاهای مصرفی دیگری را وارد کرده بود. اینرو باید هر کسی که در مجمع تشخیص مصلحت هست بدونه. همه کاندیداهای فعلی باید بدونند که چرا دولت اینکار رو کرد. اما رئیس جمور نمی تونه اعلام کنه که چرا. رقیبان هم با نامردی تمام همین رو وسط میکشند. وقتی رضایی دید که داره توی مناظره کم میاره صحبت از این کرد که حمله قطعی بوده و .... خوب این رو که هر کی توی مجمع بوده باید بدونه. یک بچه هم میفهمه که وقتی مملکت برنج داره نباید برنج وارد بشه. حالا رئیس جمهوری که این همه از جزئیات مملکت اطلاع داره با این همه سفر استانی این رو نمیفهمه؟ اما بخاطر امنیت مملکت نمیتونه که جواب این سوال رو بده. صد رحمت به موسوی که شمشیر رو از رو بسته. لبخندهای رضایی از اون به بعد خیلی تلخ به نظرم رسید. خدا آخر و عاقبت این قضیه رو ختم به خیر کنه.

فریدون

سلام ممنون میشم به بلاگم بیای و در نظر سنجی در مورد پایان داستانم شرکت کنی میخوام تو همین چند روزه داستانو تموم کنم [گل]

مهدي

سلام هميشه مطالبت جالب است مجيد جان الآن بعد از مدتي توانستم به وبلاگت سر بزنم و بازم از مطالب زيبات استفاده كنم ولي سر چه بحث داقي رسيدم اين چند وقت اون قدر بحث سياسي كردم كه نمي دونم بازم شرو كنم يا نه بزار از اينجا شروع كنم كه بايد بدانيم معصوم در دنيا 14 تا بيشتر نيست ولي يك خط و مشي دارن كه با شهادت امام حسين ترسي از مرگ براي جهاد نداريم و با اميد ظهور به كار و تلاش مي پردازيم انقلاب امام خميني هم همين را مي خواست كه دكتر پيش مي رفت از طرف ديگر زمان ماويه كه هيچ امكانات تبليغاتي به اين مقدار نبود از علي (ع) كافر بي نماز ساخت الآن كه مي شه از كاه كوه ساخت مي گن بي ادبه به نظر شما بي ادبيه بگي شما كه اين همه دم از اصلاحات مي زنيد چرا بايد خودتان اينطور از منافع ملت استفاده بي دليل براي منافع خود كنيد. از طرف ديگر مستر موسوي توي اين مناظرات شد غير تخريب و ناسزا گفتن به رئيس جمهور محبوب كار ديگري نكرد آيا اين بلند گو هاي تبليغاتي نيستند كه بي ادب را برعكس جلوه دادن بهتره كه سر از زير برف در بياوريم آقاي مستر به جاي اين كارا - كه اصلا روش تبليغاتيشون بود و غير اون كاري نكرد (به سايت خبريه فارس مر

چه قدر بد است که هم عرضه و هم تقاضا برای چنین سخنان و تحلیل‌هایی کم است.

جعفر

امروز یه کاریکاتور از طرفدارای موسوی دیدم. که اگه حرف اونا باشه نشون میده که کلا با اصول اسلام مخالف و معاندن. خدا کنه اینجوری نباشه.

جعفر

تو دانشکده ما از هر 10 طرفدار موسوی 7 تاشون اصلا با اسلام مشکل دارن.

فریدون

بالاخره بعد از مدت مدیدی ادامه ی داستانمو نوشتم! به نظرت پیشرفت داشته یا افت ؟ امتیاز هم بده منتظرم [گل] من لینکت کردم اگر به نظرت بلاگم خوب بود لینک کن

ش

‏3 - از همه مردم به ويژه جوانان عزيز تقاضا مى‎شود كه حق خواهى خود را‏ ‏همراه با صبر و متانت دنبال كنند و با كياست و هوشيارى درصدد حفظ‏ ‏آرامش و امنيت كشور و پرهيز از هرگونه خشونت و كارهايى باشند كه چهره ‏ ‏آنان و نيز خواسته مشروع و قانونى شان را مخدوش مى‎نمايد و بهانه به‏ ‏دست افراد معلوم الحالى مى‎دهد كه خود را در ميان مردم جا زده و با ايجاد‏ ‏اغتشاش و تخريب و آتش زدن اماكن شخصى و عمومى ، قصد ايجاد فضاى‏ ‏رعب آور و امنيتى كردن كشور را دارند. لازم است ضمن حضور آگاهانه و با‏ ‏هوشيارى كامل اجازه دهند تا كانديداهايى كه حقشان تضييع شده كار‏ ‏قانونى خود را دنبال نمايند. ‏ ‏4 - به همه مسئولان و دست اندركاران و همچنين به مأمورين نظامى و‏ ‏انتظامى توصيه مى‎كنم دين خود را حفظ و آن را به دنياى ديگران نفروشند و‏ ‏توجه كنند كه عبارت "المأمور معذور" در پيشگاه خداوند متعال به هيچ وجه‏ ‏پذيرفته نيست . جوانان معترض را فرزندان خود دانسته و از برخوردهاى‏ ‏خشن و غير انسانى دست برداشته و با عبرت از سرنوشت گذشتگان ، بدانند‏ ‏كه دير يا زود عاملين ظلم به مردم از كيفر و عقوبت دنيوى و اخروى مصون‏ ‏نخواهند بود. در اين زما

یک نفر

غیر از خودم یک استاد را نیز می‌شناسم که دقیقاً همین طوری فکر می‌کنیم که نوشتی. ولی دیگر تقریباً کسی نمی‌شناسم که این شکلی فکر کند.